عشق عطيه برتر
اگر به زبان مردم و فرشتگان سخن بگويم م عشق نداشته باشم به نحاس صدا دهنده و سنج فغان كننده ماننده شده ام.
اگر صاحب عطيه ي پيش گوي باشم و اگاه باشم برتمام اسرار و بر تمامي دانش ها، اگر ايمانم چنان كامل باشد تا انجا كه كوه ها را جابه جا كنم و عشق نداشته باشم هيچم
عشق بردبار است ، عشق مهربان است، در آتش حسد نمي سوزد، نفع خويش را خواهان خشم نيست،خشم نميگيرد،در همه چيز صبر ميكندهمه را باور ميكند همواره اميدوار است و همواره بردبار
عطيه برتر _پائولو كوئيلهو
بدين وسيله به اطلاع كليه دوستان عزيز رسانيده ميشود كه چند دقيقه پيش يكي از دوستانم به من زنگ زد كه تو مرده اي؟
گفتم نه چي شده هنوز كه نفس ميكشم گفت امروز يازدهم دلو (بهمن) است اطلاعيه كه به برد دانشگاه زده شده را بخوان خودت ميميري! داستان از اين قرار است كه ما تا پانزده دلو فرصت داريم كه پايان نامه هايمان را تقديم كنيم الان واقعا مغزم قفل كرده. براي من دعا كنيد. در ضمن وبلاگ نويسي تا چند وقت ديگه كه نميدانم تا كي باي باي.
كاش ديد تو در هر لحظه نو باشد
ناتانائيل آرزو مكن كه خدا را در جائي جز همه جا ببينی هر مخلوقی نشانی از خداست و هيچ مخلوقی او را هويدا نمي سازد.بهر كجا بروی جز خدا را ملاقات نميتواني كرد. خد ا همان است كه پيش روی ماست.ای كاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه كه به آن مينگری بیشتر بخوانید…
مسابقه مثبت انديشي عمه و اميد(آيتيان 7)
وقتي پست مثبت انديشی را آپلود كردم آقا اميد فرمودند كه من هم مثبت انديشم بيا مسابقه بدهيم؟من هم درحالي مسابقه را قبول كردم كه اميد جان ناك آوت شده اند اما اين يك فرصت دوباره است كه من به اين جوان هموطن ميدهم D: خوب است كه ما خودمان را بهتر بشناسيم شما هم ميتوانيد با ما همراه باشيد ببينيم آخرش چي ميشود آقاي حيدري محترم( دلنوشته هاي غربت ) قبول زحمت نموده بين ما داوري ميكنند.شما هم ميتوانيد همراه ما باشيد خود را بسنجيد.در اين مرحله در ذيل چهل عادت انسانهاي مثبت انديش را نوشته ام صادقانه چك ميكنيم كه كدام يك از موارد و چه اندازه در مورد مان درست است.رقيب عزيز منتظرتان هستم بیشتر بخوانید…
سفر به قندهار
خواندن اين مطلب را به آن عده از عزيزاني كه خارج از كشور زندگي مي كنند توصيه مي كنم وقتي از كابل به هرات بر ميگشتم در راه از شهر تاريخي قندهار گذشتيم سياحت خوبي بود كوتاه اما پربار. درباره قندهار زياد شنيده بودم اما اين فرصت كوتاه فرصت خوبي بود تا خودم هم ببينم هر چند فقط يك نظر و سرسري و شنيده ها و ديده ها را مقايسه كنم.ساعت دقيقا نه صبح بود كه ما وارد شهر شديم هوا دربرج اول زمستان گرم و دلپذير بود باران نم نم مي باريد واز پشت شيشه به آدم احساس تري مي بخشيد سعي كردم با دقت به قندهار بنگرم شايد چنين فرصتي ديگر در اختيارم قرار نمي گرفت ميخواستم برداشت هايم را در اختيار كساني كه آنجا را نديده بودند بگذارم پس تصميم گرفتم خوب دقت كنم .اولين چيزي كه به چشمم خورد تابلو هاي مغازه ها و ادارات بود كه همه به زبان پشتو نوشته شده بود و هيچ كدام زير نويس فارسي يا انگليسي نداشت انگار كه لازم نبود چرا كه شايد فارسي زباني گذارش به آنجاها نمي خورد.چيز ديگري كه برايم جالب بود و قبلا هم شنيده بودم حضور تقريبا غير فعال اجتماعي خانم ها دراين شهربود؛زير لب آهسته گفتم “قندهار شهر مردها” واقعا هم همينطور بود حدود يك ساعتي كه در كوچه و بازار آن شهر سير مي كردم تعداد خانمها به تعداد انگشتان دستم هم نرسيد.خانمی ديدم كه چادری پوشيده بود همراه دو كودك و يك پسر جوان منتظر تاكسی بود در آن هوای بارانی دمپایی پوشيده بود جوراب هم نداشت با خودم گفتم از آن خانم های خانه است كه بيرون نمی رود مگر اينكه مجبور شود. بالاتر كه رفتم دو خانم ديگر ديدم تعجب كردم كه انها هم دمپايی پوشيده بودند اين بار اين موضوع به ذهنم رسيد كه حتما كلا اينجا خانم ها هميشه در خانه هستند نيازی به كفش بيرونی ندارند، وقتی بالاتر رفتم و خانم های ديگر را با همين وضع ديدم مطمئن شدم كه حدسم درست است.وضع حقوق زن كلا زير صفر است .شهري كه با اين وضعي كه من ديدم هرگز خانمها به حقوق اجتماعي شان نخواهند رسيد وضع حقوق فردي شان هم كه خدا ميداند…مردها هم همه لباس هاِی افغانی پوشيده بودند حتي دو تا پسر نوجوان كه كيف های مكتب داشتند لباس های افغانی داشتند مردها همان لباس های افغانی را هم مرتب نپوشيده بودند اكثرشان پاچه شلوارشان را تا زانو بالا كشيده بودند اصلا با شهر هرات قابل مقايسه نبود در هرات مردها ی بيشتری لباس های رسمِی می پوشند و به سرو وضع شان هم خيلي اهميت ميدهند ،حتی بيشتر از مردم كابل.از آنجا كه به نظر من طرز لباس پوشيدن ساكنين يك شهر اطلاعات زيادی درباره فرهنگ و اعتقادات و رسومات حاكم بر منطقه شان به ما ميدهد اينقدر به پوشش آنها توجه كردم در ضمن نكته ای است كه توجه هر تازه واردی را به يك جای جديد به خود جلب ميكند.به عنوان نكته ی بعد، سر و وضع و آبادی شهر حكايت از اين داشت كه بيشتر از ساير ولايات مورد توجه دولت است، سرك های آسفالت شده ی سراسر شهرو ساختمان های دولتی نوساخت،سيم های برق،اين را ميگفتند.در حاليكه مردم به طور شخصي مشاركت زيادی در عمران شهر نداشتند،آشغالهای شناور در سطح آب يك جوی بزرگ و اصلی شهر كه شايد تعدادی مزارع كوچك داخل شهر را آبياری ميكرد همچنين مغازه هايی كه در و ديوراهای كهنه و كثيف داشتند گواه برداشت من درباره مشاركت مردم در آبادانی و بهداشت شهر بود در حاليكه خانه های شخصی مجللی در كنار همين مغازه های كهنه ساخته شده بود.چيزی ديگري كه مورد توجه من قرار گرفت شغل مردم قندهار بود، اكثر مغازه ها عبارت بودند از رنگ فروشی ،ابزار فروشی، فلزكاری،تعميرات ماشين و ازاين قبيل مغازه ها كه مربوط به كارهای اينچنينی و مردانه می شد من دنبال مغازهايی مثل كامپيوتر فروشی يا لوازمات كامپيوتر، نت كافی، عكاسی … ويا مغازه هايی مثل پرده فروشی،شيرينی پزی،خياطي،كافی شاپ ،آرايشگاه … گشتم ولی نديدم يا از بعضی شان فقط يكی يا دوتايی بود. اينها يا نبودند يا كه نگاهی دقيق تر و با تامل تر ميخواست. نكته ی آخركه خيلی برايم جالب بود مسئله عكسهای كانديداتورهای شورای ولايتی اين شهر بود كه هيچ اثری از آنها در سطح شهر نبود در حاليكه وجود اين عكس های تبليغاتی در كابل به يك معظل تبديل شده و والی از كمپاين های خود كانديداتورها خواست كه برای نظافت و پاكی شهر و پاك كردن تبليغات شان همكاری كنند و هنوزهم همه جا پر بود از عكس های تبليغاتی،در هرات هم همينطور هنوز عكس ها بروی در و ديوار ها آفتاب مهتاب ميخورد.در حاليكه سفر كوتاهم ميان شهر قندهار در كمتر ازيك ساعت به پايان رسيد و وارد دشت های زيبای وطن به مقصد هرات شدم…. از خدا خواستم كه روزی جای جای وطنم سرشار از عشق الهی وسرسبزی و آبادانی شود
مثبت انديشم
من اصولا مثبت فكر ميكنم ،اميدوار هستم ،دنيا را زيبا ميبينم ، دوربين ذهن ام مرتبا روی زيبايی های زندگی تمركز ميكند،مثبت و اميدوارانه سخن ميگويم، چهره ای گشاده و متبسم دارم و معتقدم كه انسان خوش شانسی هستم، هميشه فكر ميكنم كه همه چيز برای من درست انجام ميشود.هيچ گاه به موانع و مشكلات زندگی نمی انديشم، به خاطرات خوب زندگی خود می انديشم، وآنها را برای ديگران تعريف ميكنم ، بلند پروازم و خيالپردازی های زيبايی از زندگی آينده خود ميكنم، اعتماد به نفس عالی دارم و هميشه فكر ميكنم كه آينده بهتر از گذشته ام خواهد بود،و ترسی از آينده ندارم،معمولا روحيه ای بسيار شاد وعالی و احساس خوبی از زندگی دارم، و از لحظه لحظه های آن لذت ميبرم.بر منكرش لعنت كه من اين بالايی ها نباشم مگر نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هنوز جنگ…..
افغانستان تو را چه شده است؟
همان لحظه كه برای آبادی ات نقشه ميكشيدم همان ساعت كه عشق وطن در شريان هايم جاری ميشد. همان دم كه تو را ميسرودم.می پنداشتم گلستانی؛ و بودی، من گلهايت را ديده بودم عطرش را حس ميكردم به تو ايمان داشتم و افتخار ميكردم بیشتر بخوانید…
درد دل هايی متعلمين خانه ما
برق ها طبق معمول هر شب رفته بود، نميدانم چرا از زمانی كه كابينه وزرا را رد كرده برق هم راه به راه قهر ميكند ؟ همه دور بخاری جمع بوديم مجتبی منتظر بازگشت برق بود تا تاريخ بخواند بيچاره كلافه شده از بی نظمی افغانستان و وضعيت برگزاری امتحان كنكور به فغان امده فقط دستش به جايی نميرسد و اگر نه پدر مسئولين محترم را دانه دانه در می اورد، بیشتر بخوانید…
بهترين دوست ….شورش
كنار بخاری نشسته بودم همچنان كه به آتش نگاه ميكردم به اين فكر ميكردم كه فردا در وبلاگم چی بنويسم داشتم به دقايقی قبل تر فكر ميكردم كه با يكی از بهترين دوستانم بعد مدت ها تلفنی حرف زده بودم باورم نميشد كه او ازمن خبر بگيرد يا اصلا به يادم باشه…. بیشتر بخوانید…
چیزی که عوض دارد…
امدم سری به کتابخانه عامه شهر هرات بزنم و کتاب مهمی که فقط در کتابخانه پیدا میشد را مطالعه کنم بیشتر بخوانید…
هر كه برفش بيش بامش بيشتر
رد رد رد تاييد رد رد تاييد تاييد تاييد تاييد رد رد رد تاييد رد تا…
ديشب همين برنامه را دشتيم و خلاص وقتی بعضی هاشان رد صلاحيت ميشدند همه ميگفتيم دست مريضات و از خوشحالی قند در دلمان آب ميشد بیشتر بخوانید…