بایگانی نویسنده: Amazon Rezai

دربارهٔ Amazon Rezai

تازه فهمیدم که نمیدانم کی هستم و این سخت ترین سوال دنیاست که بخواهم بگویم کی هستم؟ فعلا فقط میدانم که یکی هستم که میخواهد خودش باشد، یک ادم کله شق که همیشه برای رسیدن به ارزوهایش جنگیده. شاید این من نباشم!

زنان به مردانی نیاز دارند که پشتیبان باشند

به مردانی که حمایت‌گر و همراه باشند. زنی که به خیاطی علاقه دارد، وقتی لباسی دوخته است، هیچ چیز برای او بهتر از این نیست که از همسرش بشنود که بهترین لباس دنیا را دوخته است. هیچ چیز بهتر از این نیست که مردی همسرش را در مسیری که زن می‌پسندد هل بدهد. و هیچ چیز بهتر از این نیست که زن بداند غذایی که پخته است به دل مرد نشسته است و ببیند مرد حتی متوجه ادویه‌ای شده که زن این بار به غذا اضافه کرده است.
در همین میان لازم است توجه شود که هر کدام از این نیازها اگر تامین نشود، احتمال خیانت بالا خواهد رفت. هر کدام از این نیازها اگر پاسخ مناسبی دریافت نکند، می‌تواند فضا را برای خیانت مناسب کند. هیچکس به یکباره دزد نمی‌شود. هیچکس به یکباره اهل جنایت نمی‌شود. خیانت هم همینطور است.باید به نکات ریز و درشتی که هر کدام به تنهایی ممکن است تاثیری نداشته باشند اما جمع شدن‌شان خطرساز است توجه کرد و آن‌ها را جدی گرفت. هیچ‌گاه توجه، محبت و پشتیبانی و حمایت‌گری‌تان را به یکباره از همسرتان سلب نکنید. اگر قرار است به سفر بروید، یا چند روزی به خاطر مشغله کاری یا هر چیز دیگر نمی‌توانید وظایف‌تان را به درستی انجام دهید، از قبل توضیح بدهید.
copy

وقتی ادمها توان درکشان از موقعیت تحت کنترل احساس باشد نه منطق. انوقت است که حتی اگر بالاترین انرژی و بهترین ایده ها را هم داشته باشند نمیتوانند باهم عملی کنند. بالاخره فشار منطق عمومی جامعه اطراف (مقدار و نوع فشار بستگی به سطح باور و اندیشه ان جامعه دارد)  انها را مجبور میکند از هم فاصله بگیرند. و در نهایت این ادمهای خلاق مجبورند جدا جدا از هم پای عده ای دیگر را بعنوان کنترل کننده به میدان بکشند تا ایده هایشان را عملی کرده و از انها بنوعی بهره نیز ببرند. این نوع خلاق ها همیشه برده بوده اند و خواهند ماند. بیشعوری بدون شاخ و دم.

آدمها انقدر تحت شرایط محیط و اطرافیان هستند که ایمان آوردم بچه آهویی که زیر افتاب گرم یک روز خوب در آغوش میگیرم میتواند گرگ باشد در روز طوفان که برای نجات خودش حتی اگر لازم باشد تکه پاره ات میکند.

وقتی زمان ترک چیزی برسه خودش میره چندان نیاز به مبارزه نیست. کافیه عمیقا درک کنم که فلان عادت خوب نیست آزارم میده و باید متوقف بشه. اما ترک ادمها مثل ترک چیزها نیست. گاهی مجبور به ترک کسی میشی که اصلا زمانش نیست و ….
چی میخواستم بگم حالا؟ اه رشته افکار رفت از دستم. ببین چه وضعیه یادم میره چی میخواستم بگم. مثل امروز که راهی را که دها بار رفتم و برگشتم را گم کرده بودم. راه که میرم کلا تو دنیای دیگه ای هستم امروز یک ایستگاه قبل از ایستگاه مدرسه پیاده شدم و دقیقا نیم ساعت کوچه به کوچه گشتم اخرش برگشتم ایستگاه و قطار گرفتم رفتم مدرسه پیاده روی هم به گم شدن ختم شد.
من هنوز از کائنات سپاسگزارم چون شاید خیلی فاجعه نباشه ادم گاهی اینطوری گیج و گم بشه بهتر از خیلی اتفاق های دیگه است که ممکن بود بیافته….