درد زمین


چهار و نیم صبحه بیدار شدم، درده دیگه ادم که نیست درک نداره هر وقت خواست می آید، امشب شب یلدای این ماه ام هست.
ذهن خالیم شده ان دشتی که پسر بچه افریقایی سرش را به نشانه تسلیم در برابر وحشی صفتی نوع بشر، بر زمین به سجده گذاشت تا طعمه عقاب شه. داشتم فکر میکردم چرا وقتی عکاس فرانسوی این صحنه را ثبت کرد، ادمها از خودشان خجالت نکشیدند؟

image

تو فکر کن روح بشر هنوز در غارنشین صفتی سیر میکنه هرچند تکنولوژی پیشرفت کرده باشد و لباسها مدرن باشد بازهم ما در خودخواهی همانقدر  عقبیم که در تکنولوژی جلو!
میدانی هر کدام از ما انسانها در مرگ این کودکان چقدر سهیم هستیم؟ به اندازه بی وجدانی مان که باعث خاموشی در برابر تفاوت مرگ انسانی با انسان دیگر میشود.
یک لحظه روی این طرح فکر کردم که مثلا سازمان ملل برای بچه دار شدن خانواده ها شرایط استطاعتی خاص میگذاشت تا از تولید فرزندانی اینچنین ک طعمه عقاب زندگی شوند کاسته شود. و سریعا چهار تا ادم سواستفاده گر از نام حقوق بشر، در گوشه دیگر ذهنم با یک لوح سفید ک نوشته داشتن فرزند حق ماست! تولید شد.
حالا یکی نیست بگه در طول تاریخ بشر، و در بین این چند میلیارد بشر زنده روی زمین همین تو یکی که بچه داشته باشی یا نه چه فرقی روی آمار و کیفیت زمین داره؟
خودم برای نقض حرفهایم کلی دلیل دارم. دلایل خوب و بد انسانی و غیر انسانی از سر هوشیاری و یا خودخواهی. خودم بچه دارم و در زمان متولد شدنش هیچ گاه به آمار زمین فکر نکردم.

دسامبر تولدمه و من تولد دوست ندارم چون تولد فرزند نشانه پیر شدن پدر و مادر است. کاش میشد این فرهنگ تولد را دفن کرد. حالا که تولد خودم با تولد شناسنامه ام فرق کرده دیگه بدتر. نمیدانم دوازده بدنیا بیایم یا بیست و هشتم، یا بیخیال بگذارم اینم مثل خیلی چیزها ک در اروپا تغییر کرد عوض شود…
و چقدر در جزیاتی فرو میروم که در کلیات زندگی پوچ و بی تاثیر اند. برای جهان چه فرق میکند ک من متولد هجده تاریخ باشم یا دوازده؟ در برابر مرگ کودکانی که از گشنگی میمیرند دغدغه تاریخ تولد همان مفهوم پوچ خودخواهانه انسانه که هر چند هم درک بالایی داشته باشه وقتی بحث منیت و منافع باشه چه جزیاتی برایش در برابر دردهای جهانی با اهمیت میشه.

*چند وقته که از بکار بردن من خوشم نمیاد دلم میخواد خودم را همش با ضمیر تو صدا کنم وقتی من با ضمیر تو مخاطبم، برای خودم دوست داشتنی میشوم.
** این روزها دلتنگ مفهوم والای پدر و مادر هستم. چند روز قبل رفتم خانه ایوان و او نگران دخترش بود که بعد اینکه گفته بود از لس انجلس به دیدن او میاد تماسش کاملا قطع بود. ما دور یک میز باهم سوپ خوردیم و حرف زدیم اما ایوان با هر صدای تماسی به امید اینکه دخترش باشه جگرم را میسوزاند. پدر و مادر چه فرق داره اروپایی یا آسیایی باشه این فقط فرزنده که فرق میکنه اروپایی یا آسیایی باشه خوبتر که فکر میکنم حتی فرزند هم این روزها فرقی بین اسیایی و اروپایی بودنش نیست. ما فرزندان دنیا همه به نوعی بی معرفتیم.

*** نمیتوانم خودم را سانسور کنم و نمیخواهم دروغ بگم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s