عروس خون

پنچ روز به عیدفطر مانده طالبان مسلح در راه بین غور- کابل یک ماشین مسافربری را نگه داشته و چهارده مسافر هزاره ان را جدا کرده و به رگبار بستند. در این بین یک تازه عروس هم به حجله خون رفت. یک دختر در لباس عروسی، با شال سبز، ارزوهای بزرگ. از غور برای زندگی زنانه اش به سمت کابل می رفت. به گلوله بسته شد تا راهی که قرار بود یک عمر با رنج پیش ببرد را یک شبه طی کرده باشد. با مرگش داستان زندگی زنانه اش در افغانستان را به نقطه پایان رساند. چه زود. اما او دیگر ترسی از حجله ندارد، مادر نمیشود، سختی لحظه های زایمان را نمیکشد، کودکی را در اغوش نمیگیرد. دیگر خدا را در ناچاری هایش صدا نمیزند. از اینده نامعلوم این کشور غرق در فساد و ستم نمیترسد. عروس و داماد با هم جاودانه زندگی متفاوتی را اغاز کردند. عروس خون  آرزوهایش را به  شال سبزش بست و آن را به نشانه پایداری عشق و صداقت اش و انزجار از ظلم گرگان وحشی بر مزارش به یادگار گذاشت.

عروسخون۲ عروسخون