سفرنامه کوریا (تاریخ)

مردم و تاریخ همدیگر را میسازند، تاریخ مردم را و مردم تاریخ یک سرزمین را. ملت ها و دولت های هوشیار سعی میکنند همیشه پیوند مردم ان سرزمین با تاریخ شان را استوار نگه دارند، و البته خیلی هاهم سعی کرده اند که برای ثابت کردن خودشان یا قدمت دادن به تبار شان حتی تاریخ را تحریف کنند، این دقیقا چیزی است که در کشور ما افغانستان در طول تاریخ اتفاق می افتد و در آشکار ترین ان، نهضت سیاه طالبان به قیمت انفجار مجسمه های تاریخی بودا تلاش در محو تاریخ یک منطقه و مردم اش کردند.

در سفرم به کشور کوریا این نکته دقیقا چیزی بود که به وضوح همه جا می دیدم. ملت هوشیاری که سعی دارد تاریخ کشورش حتی اگر چندان دور هم نباشد به شکل مثبت، با یاد اوری و ذکر افتخاراتشان، به نسل جوان منتقل کند، واضح است من هزاره، که اهل کشوری هستم که تاریخم با قباحت و وحشی گری عوض و تحریف میشود باید خیلی تحت تاثیر فرهنگ این مردم در انتقال داشته های تاریخی شان به شکل بسیار مثبت و صادقانه، قرار میگرفتم.

در این کشور، درس تاریخ یک درس الکی نیست، برایش سرمایه گزاری میکنند، ساعت های درسی تاریخ کودکان را با معلم هایشان به موزیم ها می برند، ورود به موزیم ها رایگان است، موزیم ها را بسیار زیبا، دقیق و عمیق طوری ساخته اند که به محض ورود احساس پای گذاشتن به جای بسیار متفاوت که به زمان دیگری وصل است داشته باشیم.

موزیم ملی کوریای جنوبی در شهر سیول بزرگترین موزیم این کشور است که در سال ۲۰۰۵ بازسازی شده این موزیم در جنگ با کشور جاپان اسیب زیادی دیده بوده است. یک طبقه ان فقط مختص به الفبای این کشور می باشد، همانطور که در پست قبلی اشاره کردم کشور کره جنوبی قبلا تحت استعمار چین بوده و زبان تکلم و نوشتار این مردم هم چینی بوده است، سالها بعد از استقلال از چین همچنان این مردم با الفبای سخت چینی درگیر بوده اند، و البته در گذشته ها،  حدود سالهای ۱۴۰۰، سواد مربوط دربار و طبقه بلندپایه کشور بوده است و مردم از این نعمت محروم بوده اند.

کیم سو جونگ:

چهارمین پادشاه سلسله چوسان، که محبوب ترین و پرافتخار ترین مرد تاریخ کوریای جنوبی است، حروف جدید کوریایی که به اسم هنگول Hangeul یاد میشود را که شامل ۱۷ حرف بی صدا و ۱۱ حرف صدا دار است را در سال ۱۴۴۳ اختراع و ارایه کرد. این حروف شبیه حروف لاتین هستند. و بعدا محکمه جوسان، کتاب های مقدس مانند اموزش های بودایی را از چینی به این زبان ترجمه و همه جا منتشر کرد، بعدها بجز کتاب های مذهبی، داشته های علمی و نظامی هم به این زبان ترجمه شد اینچنین این سلسله توانست این زبان را جایگزین زبان چینایی کند.

البته درباریان با این عمل پادشاه کیم سو جونگ مخالف بودند که زبان نوشتاری مکتوب های رسمی دربار را به هنگول تغییر بدهد به همین علت این زبان ابتدا زبان عامیانه مردم شد، و همچنین از همه حتی زن ها خواسته شد که خواندن و نوشتن این حروف آسان را یاد بگیرند، اما مکتوب های رسمی تا دیر زمان به چینایی نوشته میشد سه قصر بزرگی که در شهر سیول دیدن کردم، روی ورودی ها و طاق ها از حروف چینی استفاده شده.

دولت کوریا از هر فرصتی به هر شیوه ای استفاده میکند تا داشته های تاریخی اش را حفظ کند و توسط ان کوریا را یک کشور قدیمی و غنی نشان بدهد، و خیلی هم در این کار خلاقیت دارند مثلا یک جایی پل زیر زمینی زده بودند تا دو طرف خیابان را به همدیگر وصل کنند اسم ایستگاه متروی این منطقه ایستگاه پادشاه کیم سوجونگ بود. و در این زیرمینی به طرز بسیار زیبایی روی دیوارها فیلم های کوتاه، قطعه های نقاشی، و اثار دستی و لباس های قدیمی را به نمایش گذاشته بودند عابرین هم از فضای متفاوت استفاده میکردند هم انجا به یک محل توریستی تبدیل شده بود.

همچنین این پادشاه بسیار ادم ادیب و اهل علم بوده است او به فلسفه رابطه بین اسمان و زمین و ارتباط انسان با روح ماورایی را اعتقاد داشته. این پادشاه کتابخانه ساخته بوده، که بعدها کتابخانه اش به یک مرکز بزرگ تحقیقاتی تبدیل میشود.

نکته جالب دیگری که در موزیم ملی دیدم و باعث ایجاد حس مشترکی بین ما و آنها شد، باقیمانده مجسمه حیوانات عجیب غریبی بود که عموما روی راه پله های قصر پادشاهان، و یا روی پشت بام چیده میشدند و هر کدام از این حیوانات نماد خوشبختی، شانس، دور کردن بدشانسی، باران، آفتاب، دور کردن غضب خداوند بود است. مردم ما هم به چنین نمادهایی اعتقاد دارند، نمادهایی چون بد شانسی صدای جغد، خوش شانسی صدای قارقار کلاغ، همای سعادت…

از بناهای تاریخی دیگر ننسام تاور nansamn tower که بلندترین برج و بلندترین نقطه شهر سیول است خیلی جای زیبایی بود. سیول جاهای زیبای زیادی دارد جاهای مثل قصرهای کوچک و بزرگ، رودخانه مشهور هان… و قرار نیست که من درباره تک تک شان بنویسم در این دنیایی که تکنولوژی همیشه از ما جلوتر هست میشه بدون رفتن به انجا از طریق اینترنت اطلاعات حاصل کرد اما زیر این برج یک چیزی بود که در اینترنت فکر نکنم بتوانید پیدا کنید، نرده های اهنی که عاشقان روی قفل ها اسم شان را می نویسند و به این نرده ها می بندند طولش به چندین متر رسیده بود و قفل ها روی هم انبار شده بودند، در سوید هم روی یک پل هوایی در مرکز شهر جوانان اسمشان را روی قفل ها حک میکنند و کلیدش را می اندازند به اب جاری زیرپل، این کار کنایه از جاودانه ماندن عشق است، فرق نرده های اهنی کره جنوبی و سوید زمین تا اسمان بود که خود نشان دهند خوش قلبی، احساساتی بودن و گرمی مردم شرق است.

در کل این سفر ۱۷ روزه،  خیلی چیزها دیدم و به دانش و تجربه ام اضافه شد، ادم های سخت کوش، فرهنگ متفاوت، زنان موفق، سیاستمداران پاسخگو، دولت خدمتگزار، مردم صادق، چیزهایی بود که دوست داشتم ما هم در افغانستان میداشتیم….

در پایان باید این سفر چهار قسمته باید یاداوری کنم متاسفانه همیشه نوشتن همه انچه احساس میکنیم یا دیده ایم بسیار فاصله دارد. من سعی کردم در انتقال انچه دیده بودم تا انجا که امکان دارد جزیات را بیان کنم و این چهار قسمت همه آنچه که تلاش کردم بیان کنم بود. 🙂

سفرنامه کوریا ۳ (زن و جنگ)

همین نسل میانسال و جوانشان به صراحت میگفتند چند سال قبل، سالهای قبل از جنگ جهانی، زنان این کشور سخت اسیر سنت های حاکم بودند، و در بعضی موارد و مکان ها هنوز هم هستند، درگیر سنت بودن در حدی بوده که خانه هایشان درهای کشویی داشتند که احتمالا شما در سریال های کره ای دیده باشید و زن، باید پشت دوازدهمین درب میخوابیده، یعنی دوازده در او را احاطه میکرده که مردم او را نبینند، و یا همین سرپرستی، حتما باید یک مرد از یک خانواده، وارث و سرپرست باشه و حتی در بعضی موارد یک پسر دو ساله، باید برای کارهای اداری مادربزرگ شصت ساله اش امضا میداده که به دلیل زیر سن بودنش کار مادر بزرگ معلق میمانده! این قانون همین اخیرا بعد از سالهای ۲۰۰۰ با مبارزه فعالین مدنی این کشور برداشته شده.

زن و دختر در این کشور حق تحصیل نداشته اند و در ساعت های خاصی که حکومت تعیین کرده بود از خانه می امدند بیرون که در خیابان ها مردها آنها را نبینند.

هر چند همه چیز یک شبه تغییر نمیکند اما، خوش شانسی این مردم این بوده که ادمهای خوب و دلسوز حاکمان قدرت شده اند، و یکی از فرقهای کره ای ها با ما مردم افغانستان همین است.

اولین گامها به سمت تغییر را پادشاه کیم سو جونگ به وجود اورد او بود که با وزیران خود برای تغییر زبان کره از زبان چینایی به زبان اختراعی خودش که کره ای امروز و برگرفته از حروف لاتین است مبارزه کرد و موفق شد که این الفبای جدید را بین مردم منتشر کند و به زنان هم، بر خلاف خواست درباریان، این حق را داد که نوشتن و خواندن این حروف جدید کوریایی را بیاموزند، برای من نقطه عطف تغییر سرنوشت یک زن، یک خانواده و حتی یک سرزمین دانش است. پس فکر میکنم سنگ بنای تغییر به سمت جلو را این پادشاه گذاشت. در پست بعدی که احتمالا پست اخر درباره سفر به کوریا خواهد بود، درباره تاریخ کوریا مینویسم و با این پادشاه بیشتر آشنا خواهید شد.

جنگ جهانی و اسارت زنان:

نفرین به جنگ که همیشه جنگ ها زنان و کودکان را قربانی میگیرند.

هر چهارشنبه، فعالین حقوق زنان و مردم، معلمان و دانش اموزان، رو به روی سفارت ژاپن جمع میشوند، و با اجرای برنامه های فرهنگی، شعر خوانی، رقص گروهی، خواندن قطعنامه و سر دادن چند شعار از حقوق زنان کوریایی که در جنگ جهانی توسط ارتش ژاپن به اسارت برده شدند و در کمپ های مخصوص خدمت سکس ارایه میکردند، حمایت میکنند. و تا کنون بیشتر از بیست سال است که هر چهارشنبه این برنامه جلوی سفارت ژاپن در کره جنوبی برگزار میشود، وقتی من در این برنامه شرکت کردم دو خانم مسن، که لباس زرد به تن شان میدهند انجا نشسته بودند، که هر دو در زمان جنگ اسیر جنگی برای سکس بوده اند، در مصاحبه هایی که ازشان خواندم گاهی روزانه با ۱۲ نفر سرباز ژاپنی هم امکان داشته که سکس میکردند! و بعضی ها حتی بیشتر از این تعداد! هر روز به مدت چند سال.

این که این زنها شرایط جنگی را تحمل کردند یک طرف، و اینکه بعد از بازگشت بخاطر سنت های حاکم این شکنجه های روحی را تا سالها پنهان کردند تا اینکه در سالهای ۱۹۹۰ عده از فعالین این موضوع را با جدیت دنبال کردند، این زنها را پیدا کردند، فیلم های مستند ساختند، اعتراض ها در حد بین المللی کردند، دولت کوریا خانم های باقیمانده از این وضعیت را تحت حمایت قرار داد اما… ایا حتی میتوانید تصور کنید یک زن که سه سال هر روز با بیشتر از ۱۵ نفر سکس داشته هرگز سلامت روحی اش را به دست بیاورد؟؟؟

این هم مجسمه ای که نماد زنانی است که در جنگ سواستفاده جنسی شده اند، در بیستمین سال حمایت از حقوق این زنان رو به روی سفارت ژاپن ساخته شده. و این یکی که من باهاش عکس گرفتم در موزه جنگ و حقوق زن بود که تمام اطلاعات درباره این زنان در این موزه در شهر سیول وجود دارد.

comfortwomen

 

مردم از دولت ژاپن میخواهند که رسما به خاطر این نقض حقوق بشری که انجام داده اند عذرخواهی کنند اما دولت ژاپن این کار را نمیکند. و با وجود اینکه کشورهای اطراف مثل فیلیپین هم این موضوع را تایید کرده اند که زنان فیلیپنی در این ایستگاه ها برای سکس اسیر بوده اند باز هم دولت ژاپن  اعتراضات مردم کوریا در این باره را فقط یک دروغ پردازی محض میداند.

اینکه بین دولت ها چه میگذرد بحث سیاسی است اما، شواهد نشان میدهد که از زنان سو استفاده جنسی شده است و همین برای من مهم است.

اینجا لینک یک ویدیو دیگر هم از این برنامه را میگذارم اگر خواستید درباره زنان قربانی جنگ بیشتر بدانید.

زنان بعد از جنگ های جهانی:

جنگ جهانی دوم شوک بزرگی در مردم کره جنوبی ایجاد کرد علاوه بر اینکه همه چیز خراب شده بود، این فرصت خوبی شد که همه چیز از زیربنا ساخته شود. و خوبی دیگرش این بود که آدم دیکتاتوری چون پارک قدرت را در دست گرفت! هر چند همه از او به عنوان دیکتاتور یاد میکنند اما در کنار دیکتاتور بودنش، هیچ کس منکر این نیست که همه اعمال زوری که او استفاده میکرد در جهت سرکوب کردن گروه های مخالف برای رشد و پیشرفت منظور پارک بوده است.  دختر پارک امسال ۲۰۱۵ چهارمین سال ریاست جمهوری اش را در کره جنوبی میگذراند، هر چند مردم معتقدند که او لیاقت رییس جمهور شدن نداشت ولی شرکت های بزرگ چون سامسونگ و ال جی ازو حمایت و تبلیغات کردند.

(یک نکته در باره سامسونگ: میگویند هر جا که قدرت زیاد شد امکان فساد هم زیاد میشود، حالا این سامسونگ هم یک غول اقتصادی بزرگ شده که در تصمیمات سیاسی دخیل است هر طرف که رفت، رای ها هم همان طرف میرود :/ )

بعد از جنگ مردم دست به دست هم دادند تا واقعا کره جنوبی را آباد کنند، این بارزنها پشت دوازده دروازه پنهان نشدند. سنت ها را نادیده گرفتند و زن و مرد با سالها کار سخت، مزد کم ساعت کاری زیاد و اولویت قرار دادن تحصیل کره جنوبی را به وضعیت اکنونش در آوردند.

دانشگاه زنان ایوا EWHA :

در سال ۱۸۸۶ این دانشگاه توسط یک زن آمریکایی به نام Mary F. Scranton افتتاح شد، در ان زمان زنان در کره جنوبی اجازه تحصیل در کنار مردان را نداشتند به همین خاطر فقط تا کلاس ششم ابتدایی درس میخواندند، و مدرسه ایوا به این منظور افتتاح شد که زنان فرصت تحصیل در مقاطع بالاتر در جامعه ای که زن حق تحصیلات عالی بخاطر سنت های حاکم را نداشت، ایجاد کند. البته در ابتدا یک دبیرستان دخترانه بود، که بعدا به تا سطح فوق دیپلم داشت و نهایتا اکنون دانشگاه است. انطور که پروفسور چانگ پیلوا استاد در این دانشگاه، میگوید بعد از افتتاح این مکتب، اولین شاگرد ان یک سال بعد ثبت نام کرد بود. و اولین فارغ التحصیل شان هم چند سال بعد از زمان مقرر بوده بخاطر اینکه دخترها در ان زمان زود ازدواج میکرده اند و به کلاس دوازده و دانشگاه نمیرسیدند.

حالا این دانشگاه بزرگترین دانشگاه زنان در منطقه است که از جایگاه خاصی برخوردار است و دومین دانشگاه معتبر در کشور کره جنوبی می باشد که ورود به ان خیلی سخت است و نمره کنکور بالا می خواهد. این دانشگاه برنامه های مختلفی در بخش ارتقا ظرفیت زنان در سطح بین المللی اجرا میکند، و بورسیه برای دانشجویان زن کشورهای مختلف دارد.

با اینکه وضعیت زنان در کره جنوبی اصلا قابل مقایسه با کشورهای فارسی زبان نیست، اما باز هم فعالین حقوق زن مدعی هستند که در برابر جمعیت زنان حقوق شان رعایت نمیشود و در عرصه های مختلف مثلا سیاست تعداد مردان در حالی بیشتر است که زنان مستعد در ان زمینه وجود دارند.

این هم عکس ساختمان اصلی و اولین ساختمان دانشگاه ایوا در زمان تاسیس که هم دبیرستان بوده هم خوابگاه دختران، و الان دفتر مرکزی دانشگاه است و این ساختمان بعد از جنگ هم به همان حالت باقی مانده و نوسازی نشده، جای گلوله ها در سالهای جنگ جهانی دوم روی ساختمان قابل مشاهده است.

ewha1

اینم عکس رو به روی ساختمان اصلی، مشهورترین قسمت دانشگاه ایوا، ساختمان شیشه ای که نوساز است.

ewha2

 

ما هم که هنوز درگیر خشونت های فیزیکی در کشورمان هستیم و روزانه بینی یا دست و الت تناسلی یک زن در جای جای این وطن به خاک و خون کشیده شده بریده میشود 😦

 

 

 

 

 

سفرنامه کوریا۲

پست قبلی را با گردش در شهر تمام کرده بودم:

بیشترین مغازه هایی که من در شهر دیدم مغازه های لوازم آرایشی بود یعنی هر دوتا مغازه در میان یک وسایل ارایشی بهداشتی وجود داشت، داروخانه خیلی کم بود، فروشگاه لوازم خانگی مثل ظرف و این چیزا که من اصلا ندیدم حتی در ان بازار بزرگ و معروفش، آرایشگاه، وسایل آرایشی، لباس فروشی های مختلف و رستوران چهار قلم مغازه فروان بود، درحالیکه من تصور میکردم که باید یکی در میان مغازه مبایل فروشی و وسایل الکترونیک ببینم، که برعکس خیلی کم بود. یک روز از زکیه پرسیدم یعنی این مردم بجز این چهار قلم چیز دیگه ای نیاز ندارند؟ و جالب اینکه نظر به تعداد لوازم آرایشی فروشی، ادمها خیلی معمولی و ساده دیده میشدند، پوستشان که ژنتیکی عالی و صاف و تمیز بود مثل نوزاد، دختر ارایش کرده هم که نسبت به استکهلم کمتر میدیدم و این نسبت خیلی متفاوته چون جمعیت فقط سیول از جمعیت کل سوید بیشتره اما فراوانی دخترهایی که به وضع عجیب ارایش میکنند در استکهلم بیشتر از انجاست. پس این همه مغازه را برای کی زده بودند من نمیدانم!

تحصیل در کره جنوبی

بدون شک شما هم بدون اینکه از این کشور دیدن کنید میتوانید حدس بزنید که حتما این مردم به تحصیل خیلی ارزش قایل هستند که در طول شصت و هفتاد سال به این سرعت پیشرفت کرده اند. کره جنوبی کشوریه که معدن و نفت نداره و یکی از مهمترین صادراتش نیروی انسانی متخصص به شرکت های معتبر دنیاست! خودشان به این موضوع خیلی افتخار میکنند که تکنولوژی برتر و متخصص بجای نفت و اسلحه و سنگ قیمتی صادر میکنند.

من باور نمیکردم که این مردم به تحصیل و درس اعتیادوار علاقه داشته باشند، وقتی وارد کره شدم در شبگردهایم میدیدم که بیشتر این مردم تیپ تحصیلکرده دارند با خودم میگفتم پس کارمندا یا بی سوادهایشان کجاست، چقدر ساده بودم که دنبال بی سواد میگشتم انجا! بعدا شنیدم که جوانان در سیول از صبح تا ساعت ۲ عصر میروند مدرسه و بعد از ان تا ساعت ده شب می روند آکادمی، اکادمی جاییه که ریاضی می خوانند و زبان انگلیسی، البته درسهای دیگه ای هم هست اما مهمترینش این دو درس هست که خیلی بهش علاقه دارند، البته درباره زبان باید بگم که انقلاب جدیدی در بین نسل جوان در فراگیری زبان انگلیسی رخ داده و این ناشی از اشتباه نسل قبل بوده که با تکیه به دانش تولیدی خودشان به زبان کره ای پیشرفت کرده اند و الان این خلا را احساس میکنند که در صادرات و ارتباطات با جهان بیرون به انگلیسی نیاز شدید دارند. اینها در اکادمی تاریخ هم میخوانند!

پلیس کره جنوبی اخیرا گشت های غیرمنتظره به آکادمی ها می فرسته که اگر بعد از ساعت ده شب کار میکردند جریمه شوند، چون پلیس معتقده که این طرز درس خواندن فشار شدیدی روی کودکان میاره. بعد از ساعت ده شب وقتی با مترو برمیگشتم به خوابگاه، پسرهای مدرسه ای را میدیدم که همه سر روی زانوهای همدیگه گذاشته بودند و یکی شان مامور بود که بیدار بماند و بقیه را در ایستگاه های مربوط مطلع کنه که از ایستگاه رد نشن.

من خودم با این وضعیت موافق نیستم اما انگار چیزی بود که کل سیستم دوستش داشت، و خیلی هم با اشتیاق انگار که جز این نوع زندگی، زندگی دیگری نیست با رضایت تا نیمه های شب درس میخواندند، کاری که ما در ایران برای یک سال برای کنکور اگر انجام بدیم رتبه میاوردیم! اینها انگار ماشین اند، حتی اخلاق شان هم ماشینی است، سر و صدا در خیابان ها نیست، جوانان اصلا بلند بلند نمیخندند قهقهه نمیزنند گروهی نمیگردند، اصلا شاید انرژی برای این کار نمیماند، شاید هم برمیگردد به ادب اجتماعی بالایشان.

من واقعا به علاقه به تحصیل این مردم غبطه خوردم، سوید اما اینطور نیست، حتی کابل هم بهتر از سویده، من صبح های غرب کابل را یادم میاد که نوجوان ها قبل از مدرسه یک کلاس زبان یا ریاضی را میگذراندند، غرب کابل هم اشتیاق به تحصیل دارد اما فرقش اینکه که سیستم خیلی خرابه و تلاشی که کودکان انجا انجام میدهند ثمره کمتری داره نسبت به محصلان کره جنوبی. اما مکتب در سوید چیزی بدتر از خانه هاست، کودکان مسایلی مثل سکس را در همین محیط ها تجربه میکنند، سیگار میکشند، گروه تشکیل میدهند برای خوش گذرانی…  تفریح به صورت افراطی در این سیستم و تحصیل افراطی در ان سیستم هر دو را اشکال داره.

رواج فرهنگ غربی

در پست قبلی درباره ادب اجتماعی خیلی گفتم ولی این نکته را یادم رفت اضافه کنم، در کنار همه تحولاتی که بین این مردم در حال رخ دادن است، علاقه شدید جوانان به فرهنگ غربی که کم کم باعث میشه که فرهنگ و رفتارهای اجتماعی  خوب شان را تغییر بده برایم خیلی عجیب بود بارها به ذکیه گفتم که جوان های ایران یادم میاد که از یک طرف در مدارس مرگ بر امریکا میگفتند از یک طرف بزرگترین ارزوی شان این بود که بروند امریکا! خوب من در ایران زندگی کرده بودم و این موضوع برایم قابل هضم بود که چه عواملی باعث میشه که جوان های ایرانی انقدر عشق امریکا باشند اما اینها چه؟ چرا انقدر عجیبند. از یک طرف تلاش و سرمایه گذاری دولت بر روی پیشرفت و تکنولوژی و سطح رفاه از یک طرف رغبت شدید اینها به فراگیری زبان انگلیسی و پوشیدن لباس های مارک دار غربی و اکت و رفتارها و مدهای غربی… شاید مدت زمان بیشتری نیاز بود که من انجا باشم که بفهمم واقعا چرا در شهری که قرار است دو سال دیگه به یک پایتخت کاملا هوشمند، اسمارت، تبدیل شود جوانان دوست داشته باشند بروند امریکا در حد ارزو!

یک جوان کره ای که در دانشگاه المان درس میداد به من گفت که مردم ما به شدت به سمت غرب زدگی پیش میروند و این مد شده، که من دوست ندارم، میگفت ملاک ازدواج خیلی از دخترهای امروزی شده پاسپورت غربی، پول و موقعیت خانواده، یعنی حتما باید پدر و مادرت و خودت در یکی از شرکت های معتبر مثل سامسونگ و ال جی کار کنند تا انها به ازدواج باهات فکر کنند. میگفت: اینکه ما از فرهنگ غربی چیزهای خوبش را یاد بگیریم و کنار فرهنگ خودمان بگذاریم بد نیست اما جوان های ما این درک را ندارند که خوب و بد را جدا کنند این روزها همه چیز غربی خوب و همه چیز کره ای دمده و بی کلاس به نظر میاد.

بهش گفتم تو که این حرف را میزنی خودت هم کره ای المانی هستی و در دسته ای قرار میگیری که خوب بنظر میایی، به قول ما مردم که نفست از جای گرم بلند میشه ولی به هر حال، من کره را با همین قصرهای قدیمی و لباس های مخصوص زنان و مردانش با همین طرز تفکر و رفتار کره ای شان دوست دارم همین چیزهاست که سفر به این کشور را شیرین میکنه والا اگر غربی بشه چرا نرویم غرب که برویم سیول؟!

پ.ن: ممکنه وقتی چند مکان تاریخی را در پست های بعدی معرفی کنم (البته با عکس) انوقت هم روی فرهنگ بیشتر حرف بزنم اما فعلا چیزی به ذهنم نمیاد که اضافه کنم.

سفرنامه کوریا ۱

وقتی وارد کشور شدم در میدان هوایی با خودم فکر کردم اگر از افغانستان امده بودم حتما از دیدن این همه نظم و تکنولوژی پیش رفته باید ذوق زده میشدم اما حالا که از استکهلم امدم فقط تفاوت های تحسین برانگیز را میبینم. دو میدان هوایی واقعا با هم فرق داشت. نظافت، نظم و امنیت در تکنولوژی چیزی بود که خیلی به چشم می امد. مردم خیلی مرتب انگار ماشین خودکارند،  پشت سر هم در صف های موازی و هم طول رو به روی دیوار شیشه ای منتظر مترو می ایستادند. نسبت به جمعیت اگر انجا افغانستان یا حتی سوید می بود باید صدا به صدا نمیرسید اما مردم خیلی ساکت بودند و خانواده ها درگوشی و بسیار ارام با هم حرف می زدند. وقتی مترو رسید درهای شیشه ای کنار رفت آنوقت درهای مترو هم باز شد. سویدن اینطوری نیست ریل قطار را می بینی و محاظفی در کار نیست.

داخل متروهای سوید حالم از پدیده اینرسی در هر توقف به هم میخورد انگار مشک می زنند. اما اینجا اغراق نشود باید بگویم اینرسی را در هر توقف به سختی درک میکنی همین است که داخل مترو را طوری ساخته اند که بیشتر مردم ایستاده اند و فقط دو ردیف صندلی رو به روی هم در دو طرف چیده شده است.

داخل مترو تلویزیون های کوچک که اهنگ و تبلیغات پخش میکرد نصب بود و در هر ایستگاه به دو زبان کره ای و انگلیسی نام ایستگاه و سمت درب خروجی را میخواند.

وقتی رسیدم به فرودگاه اینچین و چمدانم را برداشتم. رفتم رو به روی KFC چون از طریق ایمیل با دخترهایی که حوالی ساعت چهار و نیم عصر میرسیدند قرار گذاشته بودیم که همدیگر را انجا ببینم و باهم برویم خوابگاه دانشگاه. مسولین برنامه گفته بودند ما خودمان باید بیاییم خوابگاه و ادرس دقیق را با کروکی ایمیل کرده بودند اما من در نقشه و جهت یابی صفرم! رفتم انجا ایستادم اما ان شلغم ها نیامدند به اینترنت وصل شدم دیدم ایمیل داده اند که رفته اند. لعنتی ها! من بعد از یک سفر ۱۹ ساعته خیلی خسته بودم اما دیدم حالا که حیرانم سیاحت را از همین فرودگاه شروع کنم. یک بخشی از فرودگاه را خیلی زیبا تزیین کرده بودند و سه خواننده که دو تا مرد و یک زن بودند به نوبت اهنگ اجرا میکردند و خیلی زیبا بود. با انکه نمیدانستم چه میگویند اما واقعا لذت بردم از اجرایشان.

رفتار سرد و با ادب و احترام این مردم چیزی است که در نگاه اول درک میکنی. همانطور وقتی که وارد هند شدم قشنگ معلوم بود این مردم اجتماعی و مهربان هستند. کره ای ها یک جوری هستند که هم خوشم میاید هم بدم می آید. خیلی با ادب اند خیلی هم گرم و صمیمی رفتار میکنند البته فقط در ساحه ای که  برنامه خودشان است بسیار با احترام رفتار میکنند. اما اگر چیزی درخواست کنی که در برنامه شان نباشد چنان سرد اند که فکر میکنی این ملت از یک سیاره دیگر امده اند.

از فرودگاه تا نزدیک دانشگاه زنان ایوا با اتوبوس امدم. اول از اینکه ما میتوانستیم پول بلیط مان را نقدا در یک صندوق داخل اتوبوس بریزیم تعجب کردم چون اینجا کشور خیلی اسمارتی است برای هر چیزی اپلیکیشن دارند اما بعدا که فکر کردم این اسان ترین راه برای مسافران خارجی ای است که هنوز تازه وارد شهر شده اند و با سیستم نا اشنا هستند. ایرادی که میتوانم بگیرم این بود که سوراخی که پول را میریختیم خیلی بزرگ بود میشد راحت از توش پول کشید بیرون! مزیت افغانستانی بودن این است دیگر من میتوانم مانیتور خوبی باشم چون تمام راه ها و نکات هفت خط بودن را در افغانستان درک کرده ام.

راننده اتوبوس همه را به بستن کمربند دعوت میکنه و چون بیشتر مسافران خارجی اند چک میکنه و با دست اشاره میکنه که کمربندت را ببند بعد قبل از حرکت به سمت مسافرین خم میشه و ادای احترام به روش کره ای میکنه و میشیند پشت فرمان. تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل درباره ادب اجتماعی این مردم.

نکته دومی که در اتوبوس درک کردم این بود که گاهی اتوبوس بالا و پایین میشد با خودم خندیدم و گفتم هیچ جای دنیا سرک هایش مثل شیشه نمیتواند صاف باشد یعنی تکنولوژی بشری انقدر پیشرفت نکرده که چنین خیابان صافی با قیر بسازد که پستی و بلندی نداشته باشد. صد البته که این بالا و پایین شدن خیلی کم بود اما نظر به پس زمینه فکری، من انتظار داشتم همان هم نباشد. تفاوت شهرسازی و کارهای زیربنایی کره جنوبی با سویدن خیلی است. من اینجا هیچ جا در کوچه و پس کوچه ها حتی سرک هایی که شاریده باشد یا خراب شده باشد یا پینه کاری شده باشد ندیده ام اما در سوید پینه کاری قیر فراوان می بینی.

در شهر

مردم تف نمیکنند. در حالیکه من از تف کردن مردم در استکهلم به فغان امده بودم و یادم می اید یک پست هم نوشتم درباره اش. البته میشود گفت که فرهنگ گند و اشغال تف کردن بیشتر بین مهاجران در سویدن شایع است و شاید چون سوید مهاجرپذیر است بیشتر این موضوع رنج اور را میبینی. اما مردم کره حتی در رستوران ها با صدای بلند قهقه نمیکنند وقتی میخواهند حرف بزنند سرهایشان را به هم نزدیک میکنند. داخل مترو هرگز به مدت طولانی با تلفن همراه صبحت نمیکنند حتی در یکی از پیام های تبلیغاتی در مترو دیدم که به این نکته اشاره کرده بود که داخل مترو با تلفن با صدای بلند صبحت نکنید.

مردم بیشتر عینکی و تیپ تحصیلکرده دارند. ادم های سیگاری را کمتر در هر جا ولو می بینی. جاهای خاصی هست که سیگار بکشند. و من در تمام مدتی که اینجا بودم ته سیگار ندیدم! اصلا اشغال ندیدم جز یک بار در یک گوشه، چه برسد به ته سیگار. بدون شک وقتی وارد استکهلم شوی امکان ندارد شرابی، منظورم دایم الخمر نبینی، تازه گی ها در مرکز شهر که معتادان هم به جمع گدایان رومانیایی اضافه شده اند که اکثرشان سویدی هستند. اما من اینجا مست، مستی که سر و صدا کند و معلوم باشد که دایم الخمر است ندیدم. درحالیکه در سوید در ایستگاه های مترو دیده میشود.

ادامه دارد….