انتخابات پارلمان افغانستان

در انتخابات دور دوم مجلس افغانستان هیاهوی کاندیداتور ها و کسانی که برایشان کامپاین می کنند را در مقابل بی توجهی نسبی و خونسردی مردم به وضوح می توان احساس کرد، کسانی که  بیخ گوش آدم فریاد می زنند اما کسی نمی شنود. چیزی که برایم بیشتر جالب است خلاقیت بعضی کاندیدها در این دوره از انتخابات است مثلا کاندیداهایی که یک تیم تشکیل داده اند و یا کاندیداهایی که از روانشناسی و علم روز برای تاثیرگذاری بر اذهان مردم استفاده می کنند مثلا تبلیغات از طریق پیام های تلفنی، در این بین گروهی نیز هستند که چنان از قافله عقب مانده اند که آدم را به تعجب وا می دارد به طور مثال خانومی در یک پیام تلویزیونی بعد از تبریک عید خطاب به مردم گفت: هموطنان عزیز امیدوارم که در این انتخابات خواهر کوچکتان را از یاد نبرید. جمله به طرزی که کسی برای رای التماس می کند ادا می شد. همچنان بعضی تبلیغات های منفی نیز داشتیم که اثر سوء روی اذهان مردم نسبت به شخص مورد نظر داشت که به عنوان مثال به بعضی از انها در ذیل اشاره می کنم  مثلا یک کاندید درعکس تبلیغاتی اش نوشته بود: من هراتی ام و به هرات می اندیشم. و این برایش گران تمام شد یک کاندید حداقل قبل از انتخابات باید منافع ملی را در نظر بگیرد و برای منافع ملی شعار بدهد نه یک شهر و در ان شهر هم یک گروه مشخص.بدیهی است در کشوری مانند افغانستان با این اوضاع ناهنجار سیاسی حاکم، یافتن کسی که هدف اش خدمت به مردم باشد غیر ممکن است اما در شعار دادن توقع می رود بیشتر رعایت شود. و یا یک کاندید تاجر داشتیم که سوادش که مطمئنم زیر دیپلم است هیچ وقت سخنرانی نکرد کسی دیگر بجایش ظاهر میشد این دیگر واقعا خلاقیت منفی بود کسی که در تمام دوره کامپاینش پشت تریبون ظاهر نشد یک مرد نامرئی! اما همین کاندید بیشترین ارز را برای تبلیغات اش مصرف کرد بزرگترین عکس ها و بیشترین بروشورها را چاپ کرد، بیشترین سفره ها را پهن کرد، که اگر این پول ها را برای این و آن کرولا نمی خرید و خرج تبلیغات نمی کرد می شد یک شهرک را اباد کرد یا کی باشگاه ورزشی بزرگ زد و یا چند فروشگاه زنجیره ای تا خدمت واقعی برای مردم اش باشد، در نهایت هم از یک محل که خیلی هم رویش کار کرده بود و بیش از چند ده هزار نفر جمعیت داشت هزارو دو صد رای برد! یک خانمی با شعار بهترین زینت زن حفظ حجاب است عکسی که موهایش از زیر روسری اش دیده می شد برای تبلیغات چاپ کرده بود، یک از اقایان محترم که در دوره قبل هم در پارلمان حضور داشت عکس شهید مزاری را در مناطق هزاره نشین شهر پشت عکس خود چاپ کرده بود ولی در مناطق دیگر همان عکس را بدون تصویر شهید مزاری چاپ کرده بود که در یکی از میادین شهر مردم روی عکس اش اینقدر زیبا جوهر سیاه را روی یکی از چشمانش و جوهر قرمز را روی دهانش پخش کرده بودند مثل دزدان دریایی شده بود خوب شد عکس را عوض کرد اما خیلی دیر این کار را کرد.این هم یک تبلیغ منفی جالب بود،( همین کاندید بعد از انتخابات گفت من به رای شما هزاره ها هیچ نیازی نداشتم رای زیادی هم برد که معلوم شد پشتش به جایی گرم بوده واگر نه مردم هرات ازش متنفر بودند از رنگپاشی ها معلوم بود ) یک پسر جوان عکسی را زده بود که یا در آن زیاد آرایش کرده بود و یا که فتوشاپ بود به هر حال از دور بسیار واضح بود و یکی با ماژیک دماغش را از روی عکس قرمز کرده بود طوریکه بسیار خنده دار شده بود احتمالا ارایش این مرد باعث شده بود که این عمل از یک شهروند سر بزند، یک خانومی عکس اش دقیقا مثل یکی از بازیگران هندی بود شخصا اولین بار که عکس اش را دیدم فکر کردم کدام مرکز تاتر یا فیلم سازی است اما وقتی برگشتم اسمش را زیر عکس اش خواندم فهمیدم کاندید است کم کم بعد از چند وقت رکشا سواران و رانندگان اتوبوس از عکس تبلیغاتی این خانم کنار عکس های هندی جهت تزیین استفاده می کردند. اینها نکاتی هستند که به سادگی می توان انها را دریافت اما نکته ی مهم که به عنوان درد باید مطرح شود اغواگری کاندیدها در تعیین اهداف و برنامه هایشان است و همچنان استفاده بدون درد وجدان از نام خدا و قران و مقدسات،و دروغ و مبالغه و وعده خلاف و شعارهای پر محتوای پوچ همه و همه برای وارد شدن به خانه ملت  برای به ظاهر خدمت. یکی دیگر از مشکلاتی که می شود مستقیم در رابطه با کاندیداها رویش دست گذاشت این است که در این کشورهیچ کس به انچه هست و دارد قانع نیست، یکی معلمی خوانده در موسسه به عنوان کامپیوتر کار می شود، یکی مهندسی در بانک کار می کند، یکی هم تاجر است یا آخوند بوده می آید کاندید پارلمان می شود، توجیه اش هم این است که من با اینکه مثلا تاجرم به سیاست علاقه دارم و در این زمینه استعداد دارم درحالیکه ان مقدار اطلاعاتی که او دارد عمومی است و انقدر سیاستی که او میداند را عموم جامعه باید بداند تا بفهمد که جریان های سیاسی کشور به کدام سو روان است و او در کجای این جریانها قرار دارد و بتواند در تعیین سرنوشت اش درست تر عمل کند متاسفانه در کشور ما سیاست یک تخصص نیست سیاست باید یک علم باشد نه معلومات! تعدد کاندید ها هم که معضل همیشگی در هر دوره انتخابات بوده و هست و همچنین بهترین ترفند برای حذف یک قوم یا یک گروه از برنده شدن در انتخابات به این نحو که از هر گوشه یکی یا خودش کاندید می شود یا که مخالفین علم اش می کنند واز او حمایت می کنند همین کافی است تا رای ها پخش شود، و ان قومی که نفوس کمتری دارند به راحتی از این مورد متضرر می شوند و سپس از صحنه حذف میشوند. دلسردی و بی توجهی مردم نسبت به کاندیدها و کلا اوضاع سیاسی کشور مورد دیگری است که در این دوره بیشتر احساس میشود بسیاری از مردم کارت رای ندارند بسیاری دیگر روز انتخابات به دلایل کمبود امنیت بیرون نمی شوند و گروهی هم که به دولت و شعارهای دولت مردان بدبین هستند به گوشه خود می خزند در نتیجه تعداد کمی نسبت به کل جمعیتی که قادر به رای دهی هستند باقی می ماند.رای گروهی از مردم هم به دلیل اعتقادات مذهبی شان به سمتی که نباید هدایت می شود مثلا چند شب پیش یکی از اخوندهای معروف را می دیدم که در کابل تعداد کثیری پیروانش را جمع کرده بود و درباره انتخابات سخنرانی میکرد، در چنین حالتی به این دلیل که کل جامعه یک جامعه مذهب گرای سنتی است نه روشنفکر، رای هاب به سمتی که ملاصاحب ها بفرمایند گسیل می شود که گاهی جهت کاملا اشتباه است. در نهایت برای داشتن یک انتخابات پر شور و حضور فعال مردم در عرصه های سیاسی دولت موظف است که اعتماد سازی کند سیاست مدار هم موظف است. و این اعتماد سازی حاصل نمی شود مگر با کار کردن و خدمت واقعی برای مردم