بعد یکسال باز امدم اما با شوکی وحشت ناک


امروز بعد این همه مدت مینویسم از روزهای سیاهی که در این چند مدت گذشت هیچ کدام وحشتناک از این چند روز اخیر نبود. هفته پیش که پر از امید و شوق ذوق بودم اما از دوستم تماسی امد و گفت همه جا را مرد های مسلح (با لباس های عجیب و غریب و تفنگ و موهای دراز) گرفته و فضای شهرخیلی وحشت ناک شده و همگی دوان دوان به خانه های خود میروند از شدت شوک اصلا نفهمیدم که چی میگوید وقتی به خودم امدم دیدم تلفن از دستم افتاده و‌مادرم میگه چی شده کی زنگ زده؟؟؟ گریه کردم گفتم مادر کابل سقوط کرده!!! طالبان امده! در ذهنم هزاران فکر امد اینکه شرایط چه میشود چطور زندگی کنم دیگر امیدی برایم نمانده، آنها چطور رفتاری با من و افکار من دارند!!!!