دیشب با دخترا رفتیم خانه ژ همه فیلم میدیدند، پسرش ع کنارم نشسته بود و ویسکی مینوشید بهم گفت خوابت نبره ساعت ۱۲ شب و من دیشب هم با دوستانم رفته بودم کنسرت لیلا و نخوابیده بودم. گفتم من میخوابم ژ گفت برو واترگن را بیار اگر خواب رفت بپاش بصورتش، گفتم اینکار را نمیکنی ولی ع رفت واترگن را پر کرد. با عصبانیت گفتم اینکار را نمیکنی! پسر چهارساله ا که با مادرش انجا بود گفت نکن اینکارا خوشش نمیاد. چشمهایم رفت رویهم و اب روی صورتم پاشیده شد و من دنیای انها را زیر و رو کردم. بشدت عصبی شده بودم‌. مهمانها رفتند.ژ منو اورد دم خانه رساند و اون ع کثافت مثل سگ پشت تلفن گریه میکرد، متنفر شدم از کسی که ظرفیت خوردن دو پیک مشروب را ندارد. پسر ابله. انگار اینها در طویله بزرگ شده اند، این چه شوخی احمقانه ایست که جلوی مهمانی که بار اول است میبینندش با من کردند. احساس میکنم بشدت غرورم جریحه دار شده. چقدر مگر من فضا دادم که یک الف بچه بیاید در صورتم جلوی مهمان وقتی بهش اخطار هم داده ام اب بپاشد تا باعث شادی بقیه شود؟ حقشان را دیشب گذاشتم کف دستشان ولی کافی نبود، باید با اشاره گوشه چشمم بمیرند وقتی میخواهم بگویم بمیر.

پسر بی تربیت در یک سیستم مردسالار گوه بزرگ شده اینجا هم امده با استفاده ابزاری از دخترک های خارجی کاملا در ذهنش نهادینه شده که حرف زن و گوز خر!

Advertisements