To be unique


همیشه سطح هوشم نسبت به هم سن و سالانم ۵ الی ۶ سال بیشتر بود، بدون شک هر کسی منو شناخته اولین تعریفش استعدادم بوده، علاوه بر استعداد بهتر یک چند خوبی دیگر هم دارم، انسان با همتی هستم و جسورم. نترس بودنم برایم در جامعه ای بسته و عقب مانده ای که در آن بزرگ شدم برایم دردسرساز بود.

همیشه تقاضای فکری و مادی ام متفاوت از اطرافیانم بود، اینکه من از کودکی راهی که همه مثل گوسفند میرفتند را نمیرفتم میتوانست نشانه این باشد که توانمندی بالای مدیریت دارم.

در ۵ سالی که به این سر دنیا مهاجرت کردم سرعت رشدم در حدی بوده که حتی در ردیف مهاجرین ده دوازده سال قبل به سوئدن هم قرار نمیگیرم.

حالا از اینکه متفاوت اندیشیدنم یا بهتر بگویم به شیوه خودم زندگی کردنم برای جامعه اطرافم قابل درک و هضم نیست نه تنها ناراحت نیستم که خوشحالم. کاش سالها قبل به این درک میرسیدم، که متفاوت بودن من بخاطر تک بودنم هست، اگر بقیه درک نمیتوانند دلیلش ای است که فلک زده ها درکش را ندارند!

تنها حسرتم سالهای کودکی و نوجوانی ام است که در بین ان مردم گنده فکر ابله در کرمان به هدر رفت. در یک شهر عقب مانده بدون امکانات بین مردم بشدت سنتی و کله پوک بیسواد که معیار خوبی و بدی شان «حرف مردم» بود، تکواندو میکردم و رقیب های ایرانی ام که در مدارس فرزانگان تحصیل میکردند را در المپیاد زیست شناسی به زانو در اورده بودم،

بشدت از حرکت هایی که برای دخترها تعیین شده بود بدم می امد چون من چیزی در انها میدیدم که بقیه نمیدیدند و معمولا بعد از ۶ الی ده سال همان کسانی که مرا الگوی ناهنجار میخواندند ان کار را انجام میدادند. بدین ترتیب من همیشه ناخن نما بودم چون بهم نمیرسیدند، هنوز هم همینطور است.

درسی که از زندگی خانه پدریم گرفتم ای هست که از بودن بین ادمهای نفهم تنهایی کشیدن خیلی بهتر است.

امروز صفحه آرزوهای هر سالم را باز کردم از وقتی که برنامه سالانه دارم و تنها با خودم هستم خیلی موفقتر عمل کرده ام، کلا موفقیت و کات کردن رابطه مستقیم دارند.