تياتر شاهي


بعد از سالها ديشب يكي از آرزوهاي كوچكم كه هميشه شانس تحقق داشت ولي توجه نميكردم ناگهاني و البته رايگان براورده شد، ث زنگ زد كجايي ؟ اماده ميشدم كه بروم سر كار گفت شب در تياتر شاهي يك اجراي اپرا دعوت شده و ميتواند يك مهمان هم داشته باشد.

بعد از كار منتظر ژ بودم در كافه وقتي امد باهم كافه زديم و سخنان شيريني كه جايش فقط تو كافه است،

سالن پر بود از آدم ژ كه من را تا انجا همراهي كرده بود با ديدن جمعيت تمايل پيدا كرد كه تيكت بخرد رفتيم سوال كرديم از كل سالن فقط دو جا خالي بود و ان هم در بدترين موقعيت با قيمت ٦٠ دلار، فكر كرديم نمي ارزد و او برگشت به خانه اش. ما در بهترين قسمت سالن صندلي رزرو داشتيم. اجراي ديشب كه قرار بود اُپرا باشد يك تياتر با رقص باله بود كه البته داستان خيلي زيبايي داشت، دو كودك فقير كه تصميم گرفتند شبي كه قرار است بابانوئل بيايد زير درخت بخوابند، و آن شب شيرني ها ستاره ها و ادم برفي ها برايشان تا صبح رقصيدند. به مدت دو نيم ساعت تمام. من كل اين زمان متحير به ادمهاي روي صحنه نگاه ميكردم تا كوچكترين حركت زيبا را از دست ندهم، چرا تا حالا چنين زيبايي را از دست داده بودم؟ قرار گذاشتم كه دفعه بعد جوجه را با خودم ببرم. قرار گذاشتم كل برنامه سال شان را داشته باشم و خودم را دعوت كنم ب بهترين اجراها و موسيقي هاي كلاسيك.