.

امروز بين جنگل هاي فاكولته تخنيك گم شدم، اينترنت هم همان دقيقه گم شد مجبور شدم ب راهم ادامه بدهم تا اول اينترنت بخرم وقتي رمز را وارد كردم، نقشه نشان داد كه ١٥ دقيقه راه از مقصد دور شده ام. يك ساعت بود زير باران راه ميرفتم، وقتي بالاخره كلاس را پيدا كردم ٥٠ دقيقه گذشته بود، منتظر ماندم تا ده دقيقه استراحت شروع شود، بجايش موهاي ترم را خشك كودم و به پشت بستم، و ساندويچ تخم مرغي كه در كيفم گذاشته شده بود را خوردم، بعد از يك سرگرداني طولاني و سرما و گشنگي لذيذترين غذايي ممكن بود كه در زندگي ميخوردم.

استادم ايراني بود، وقتي معرفي ميكرد كه نبودم ولي از روي انگليسي حرف زدنش فهميدم كه ايراني هست. همچنان كه او لكچر توضيح ميداد من تصميم ام را گرفتم كه بايد اين مضمون را براي هميشه يكسره كنم.