همكلاسي دختر زيبايي هست، يك هفته اول كه اصلا حرفهايش را نميفهميدم چون محو مردمك چشمش بودم، تا حالا يك چشم سبز روشن شفاف كه در افتاب بدرخشد را انقدر واضح و از نزديك نديده بودم، هرچند چهارنفر از اعضاي خانواده خودم چشم سبز هستند ولي اين فرق دارد.

وقتي بيشتر حرف زديم فهميدم زنهاي دنيا خيلي مثل هم فكر ميكنند و بدون در نظر داشت گذشته شان در روابط از مشكلات مشابه اما در درجات مختلف رنج ميبرند. چيزي كه ارامش بخش است، راه حل اين مشكلات و يا بهتر بگويم نحوه درك كردن و شريك كردن تجربيات است كه آن هم بدون در نظر داشت محل تولد براي مشكل مشابه كارساز است. تجربيات يك زن شرقي كه ميتواند راه گشا يا حداقل مايه ارامش يك دختر متولد غرب باشد تا از طريق مبادله افكار به يكديگر كمك كنيم تا زندگي را از زاويه بهتري ببينيم.

پ.ن: وقتي ان بالا افتاب هست من الان در زير زمين مترو يخ ميزنم، مقصر كيه؟ افتاب هست اين تويي كه بايد بروي تا زمان حركت قطارت زير افتاب بياستي.

Advertisements