چند روز شده به بهانه يك عروسي وصل شدم به دنيايي كه فكر ميكردم آدمهايش بايد خيلي عوض شده باشند ولي متاسفانه همان مردم سنتي و رك تر بكويم خرفت، سالها بود كه كلمه خرفت را بكار نبرده بودم و حالا حس ميكنم حق مطلب در مورد هر دو جانب ادا شد. صبوري در مقابل مردمي كه در مقابل تغيير پاي خود را مانند حيوان رم كرده بند ميكنند تنها چاره است ولي خيلي سخته ولي سخت تر از آن باور كردن اين موضوع است كه اينها چگونه ميتوانند كه اينكار را بكنند؟ چطور ممكن است در جهان اول با نرم هاي قبيله و شرع زندگي كنند و آن را يك ارزش هم بدانند؟ چطور ميتوانند بر خلاف جريان اصلي آب خود را تا اين حد (سالها) نگه دارند؟

Advertisements