ديروز با ث رفتيم ديدن اسد، بعد از مدتها بود كه به ديدن كسي ميرفتم، كلا از وقتي كه تارك دنيا شدم نتايج بهتري ميبينم البته همه اش پيشرفت ها و كشف هاي شخصي است، اخيرا خيلي تغيير كردم، رنگ ناخن ميخرم آن هم چند رنگ ، ست مانيكور، سوتين چند رنگ، لباس هاي زنانه تابستاني، كفش هاي كوري بلند. كفش كوري بلند خيلي اعتماد بنفس ميدهد، حس ميكنم از بالا به پايين مينگرم، امسال كل تابستان شلوارك و يا پيراهن هاي كوتاه پوشيدم، مو رنگ كردم و رفتم پيش دكتر پوست. پريدم در آب درياچه و لذت بردم از اينكه به روش خود زندگي ميكنم و حتي رابطه ام با حضرت اكس خوبتر شده هر چند او بي عقل ترين موجودي بود كه در زندگيم ديده بودم و خواهم ديد، سعي كردم بخاطر جوجه چشم روي حماقت هايش ببندم و به خودم فكر كنم، كلا فرضيه ام اين است كه نفر اصلا مُرده و ازش توقع فهيمدن هم ندارم.

از انطرف همه اكانت هاي سوشال مديا را وداع گفتم و بجايش در بحر خود غرق شدگي را بيشتر شدت بخشيدم. چند پلان براي شروع سال جديد ريختم كه با تكيه به شانس الهي پلان A كار كرد.

اسد را برديم بار و هركسي درباره برنامه هايش صحبت كرد، يادش هست كه دو سال قبل كه بهش زنگ زدم در كجا ايستاده بودم و حالا از شنيدن اينكه يك زن تنها كه روزي كل جامعه را در مقابل خود ميديد امروز از ان مرحله گذشته، آنها را به حال خود رها كرده بودم و خودم را برداشته و رفته بودم. وقت خداحافظي بهم گفت كمرت را ببند و با جديت بسمت هدفت پيش برو و حتما بتوان، گفتم: اي به چشم!

Advertisements