خسته ام


چرا بعضي زنها ميفهمند اخر يك رابطه يا رفتار چيه و كجاست ولي يك عده ديگر نه تنها هيچ ايده اي درباره زمان درست پايان بخشيدن به تلخي ندارند كه مثل توپ از يك اشتباه به دومي و سومي و … شوت ميشن.و يا برعكس زنهايي كه به هر قيمتي چسبيدن به يك زندگي و حاضرند همه جوره تحملش كنند، توهين بشن كتك بخورند و…  و بحث شوت شدن يا رانده شدن نيست بلكه حرف از ضربه هاييه كه به كمر روح و روان انها وارد ميشه. 

يكي سري جواب به ذهنم ميرسه كه ليست ميكنم: 

زناني قرباني، هميشه ياد گرفتن خود را قرباني بقيه و شرايط كنند. 

انهايي كه هميشه براي مردم زندگي كرده اند و ياد گرفتن كه در هر شرايطي نگاه منتقد مردم را بعنوان عامل مهم در تصميماتشان دخيل بدانند. 

انهايي كه هر چه بيشتر ازار ميبينند بيشتر وابسته ميشوند و به اين فكر هستند كه با اين همه زجري كه كشيده اند و تا اينجا رسانده اند رها كردنش هدر رفتن همه زحمات و انرزي هست و شايد به زودي وضعيت بهتر بشه و اگر صبر نكنند شايد روزي از اينكه براي بهتر شدنش يك ذره ديگر هم صبر نكرده اند پيشمان شوند. انگار اين گروه شامل سندروم استكهلم هستند. 

انهايي كه هيچ وقت حامي درست و حسابي اول در خانواده بعد در جامعه و زندگي شخصي نداشته اند، اينها دو دسته اند يا خيلي ضعيف و وابسته خواهند شد و يا خيلي قوي و مستقل بنظر ميرسند اما در درون خود با عقده هايشان به سختي كنار خواهند امد. 

زناني كه مادران وابسته، غير مستقل ضعيف بيسواد و يا توسري خور داشتند هم كساني هستند كه ممكنه خودشان را در دسته اول يعني قرباني قرار دهند و هيچ وقت ايده اي براي اينكه كي وقت پايان هست ندارند و يا ميترسند از اينده نامعلومي كه ممكن هست بدتر از امروزشان باشد. 

وقتي دقيق ميشوم، به اين نتيجه ميرسم كه داشتن يك مادر فهميده، قوي ، مستقل و شجاع يكي از مهمترين عواملي هست كه زناني را بار بياورد كه در هيچ كدام از اين دسته ها قرار نگيرند. 

و در نهايت، من يك زن خسته هستم! 

Advertisements