يك گوشه از زندگي كودك مهاجر 


زنگ زد گفت ميتوني چند دقيقه ترجمه كني؟ زن سويدي دوستش را كه براي ترجماني اورده بود خانه راه نداده بود. گفت بمن هزار كرون پول داده كه كشف پت دار زمستاني بخرم ولي او به كفش پت دار حساسيت داشته و از ان مدل نخريده، كفش ارزان خريده كه نصف كفش مورد نظر سرپرست قيمت داشته، شب وقتي خانم سرپرست همراه دوست پسرش ميرسه خانه با عصبانيت و داد و فرياد ازش ميخواهد كه كفش ها را برگرداند، او هم ازينكه جلوي شخص سوم خرد شده و خجالت كشيده كفش و رسيدش را به سمت سرپرست پرت ميكنه و از خانه ميزند بيرون. قضيه دعوا و كوتاه نيامدنها به سوسيال كشيده بود و پسر نميتوانست از حقش دفاع كند. بعد از رد و بدل شدن صحبت ها، و اينكه در نهايت من بچه را راضي كردم كه با تكيه به فرهنگ شرقي اش كه مردا حتي اگر پسر نوجوان باشند بايد به خانمها احترام بگذارند و بحث را خاتمه بدهند از سرپرست لج باز معذرت بخواهد. چون ميدانستم اينطوري مشكلش زودتر حل ميشود و درد سر بدرفتاريهاي بعدي سرپرست را هم نخواهد كشيد. 

ولي در واقع ان سرپرست نفهمي كه سر بچه جيغ ميكشد بايد صلب صلاحيت شود و بچه ها را ازش بگيرند تا بفهمد كه سرپرسيتي صبر و حوصله و احترام ميخواهد درحاليكه او ميگفت: وقتي اين بچه در خانه خودم بمن احترام نگذارد من نيازي نميبينم مثل خودش رفتار نكنم و برخورد ديگري داشته باشم و من حس كردم كه همين جمله بايد گورش را بكند و بزودي بچه ها را ازش بگيرند چون طبق قرارداد انها حق ندارند اينطوري رفتار كنند و همچنين هيچ پدر و مادري حق ندارد با بچه ناسازگار مقابله به مثل كند و جواب جيغ را با جيغ و دعوا را با دعوا و فحش را با فحش بدهد! من وكيل يا قاضي نبودم اما به نوبه خودم همه نكاتي را كه پسر خواست ترجمه كردم و روي هر كدامش كه از نظر من دليل موجه بود با تاكيد حرف زدم. اينكه كفش زمستاني پت دار نميتواند بپوشد، اينكه سرپرست بدون پرسيدن هيچ دليلي شروع به فرياد زدن كرده ولي اينكه سرپرست جلوي ما با ان شدت با بچه دعوا ميكرد نشان ميداد چقدر بچه در موقعيت پايين تري قرار دارد. 

از همه بحث اينجاش فقط كه مسول پسر پرسيد: مگه تو ماهانه پول خرجي نميگيري كه نه كاپشن زمستاني داري نه كفش و شلوار؟ گفت كاپشنو يكي بهم داده شلوارو كسي ديگه و من همه پول ماهانه را ميفرستم براي شش نفر ديگه كه چشم به راه پول من اند! پدر فلج و مادر و خواهرانم. 

Advertisements