#niceattack 


يازده شب، باشه در اوج خوشي دست به دست بچه دو ساله ات ميخندي و ناگهان ديوانه اي با كاميون سنگين شروع كنه به رگباربستن مردمي كه غرق شادي اند، اعتماد ام را نسبت به ادمهاي اطرافم هر لحظه بيشتر از دست ميدم. وقتي از خيابان رد ميشم يا وقتي كنار ساحل با خانواده افتاب ميگيريم يا وقتي ميرويم جشن هاي خياباني و يا حتي در سينما و فرودگاه، كجاي دنيا امنه؟ 

Advertisements