هرجا كه هستي شاد باش! 


اينجا ادم در اوج ارامش دلتنگه و دائم غرق نوستالژيه،  گاهي فكر ميكنم  اين همه سير در گذشته يا گشتن نشانه اي از گذشته توي اين محيط جديد بيماريه كه من گرفتارش شدم. 

خاصيت مهاجرته، اوايل با خودم ميگفتم مهاجر بودم الانم مهاجرم چه فرقي داره ولي ان كوه دلتنگي و حس بي ريشگي انگار ريشه ميدواند بجاي عادت كردن به زندگي جديد، شايد هم عادت كردم و شكل عادت كردن تو غربت همينطوريه، ارامش همراه با حس دلتنگي براي گذشته اي كه نه وجود داره و نه دلت ميخواد برگري چون همه چي تو خيالت قشنگتره. 

امروز اين پيام را از يكي از شاگردهام دريافت كردم، تازه مهاجر شده، عميق فكر ميكنه و خوب مينويسه، دلم ميخواد قشنگ ترين اتفاقها ازين به بعد براش بيافته، (ارزوهايي از جنس يك معلم، كه فقط يك معلم دركش ميكنه) فقط  اگر خودت وبلاگ را ميخواني بايد بهت بگم من روزه نميگيرم خوشكل 😊

Advertisements