جزای دیوانگی


مرضیه دیوانه، زنی که عقب افتادگی ذهنی داشت، و در هزاره جات بدنیا امده بود. من هیچ وقت درباره خانواده اش نه پرسیدم نه چیزی شنیدم. اما قلعه ای که در آن بدنیا آمده بود مشخص بود.
مردم تعریف از اورا فقط در دو جمله بیان میکردند: خیرین و زنان منطقه به او غذا میدادند و گاهی هم بدنش را میشستند یا لباس جدید میپوشاندنش. معلوم نبود کدام خیر نادیده یکبار با او سکس کرده بود و او حامله شده و کودکی به دنیا آورده بود.

چند بار به در همان اوایل تولد کودک وقتی زیاد گریه کرده بود مرضیه به او کیله (موز) میداده تا ارام بگیرد وقتی ارام نمیشده اورا میزده، و چند بار هم وقتی میخواسته بغلش کند بچه از پشت میافتاده و در نهایت بچه میمیرد. اما مرضیه همچنان زنده گی میکرد.
کسی هیچ وقت نگفت مرضیه کی خونریزی ماهانه میکرد و چطور خودش را در آن زمان مدیریت میکرد؟ چه کسی به مرضیه تجاوز کرد و یک زن دیوانه را در آن سرمای زمستان های کوه های هزاره جات به دردسرهای حاملگی انداخت؟ ان زن چگونه زایید و گناهش برای تحمل آن درد زایمان چه بود.

دیوانه اگر درک نداشته باشد درد را هر بدنی میفهمد. با اینکه در ان قریه پیدا کردن مجرم مثل آب خوردن اسان است، هیچ ملایی حتی شاید نپرسید چه کسی اینکار را کرده؟

نمیدام تا کنون چند بار دیگر مثل امشب وقتی در سکوت و هجوم هزاران فکر، مرضیه دیوانه به یادم آمده، آرزو کرده ام که خدا کند تا حالا مرده باشد!

نوت: این داستان واقعی را زن کاکایم برایم تعریف کرده، و این زن متولد یکی از قلعه های قریه پدری ام است/بود. نمیدانم زنده است یا مرده.

Advertisements