برای اولین زمستانش در سوئد لباس سرتا پا گرفتم اما هنوز نگرانم که اولین زمستانش و اولین روزهای مکتبش را چگونه شروع خواهد کرد. شبها به این فکر میکنم که زبان این کشور را نمیداند و من چه کنم. گوشه ای ایستاد تا عکسش را بگیرم با همان شوخی های همیشگی اش سعی میکرد مثل سربازها با این لباس رژه نظامی برود و میگفت مرش مرش نمیدانم از کجا یاد گرفته بود… میخندید و خوشحالم که نمیدانست من چه نگرانی هایی دارم…

image

Advertisements