شورای جهانی هزاره.


امروز جلسه سالانه انتخابات شورای جهانی هزاره ها بود.

من با اتیلا درحالی شرکت کردیم که اصلا امید نداشتم در یک جلسه رسمی سه ساعت طاقت بیاره اما خوب همراهیی کرد.

یکی از سخنرانان از ملا محمد فیض کاتب هزاره چنین نقل کرد: انگلیس ها جاسوسان هزاره خود را بین این مردمان فرستادند که به آنها بگوید، انگلیس منافع هزاره ها را در نظر میگیرد و دوست شماست، شما هم دولت بریتانیا را دوست خود بپندارید. اما سران هزاره که سیاسی نبودند، به اتفاق نظر گفتند: دولت بریتانیا دولت کافر است و ما برای حفظ دین، ناموس و سرزمین خود با عبدالرحمان خواهیم جنگید، و سرانجام هزاره ها شکست سختی خوردند. این شد که عبدالرحمان خاین در مدت سه سال ۶۳٪ هزاره را قتل عام کرد.

همین اقا جنگ میران هزاره در ان زمان را با مقاومت غرب کابل بابه مزاری اینطوری مقایسه کرد که مقاومت بابه ما را به عرش برد و ان یکی چنان به فرشمان کوبیده که هنوز هم یارای قامت راست کردنمان نیست.

حرفاش به دلم نشست، مثل پدرم حرف میزد، بله اگر برای هر قوم دیگه ای یک جنگ سالار به حساب میاید، اما برای ما یک منجی است، بخاطر همین تفاوت دو مقاومت است. مقاومت مزاری به ما اعتماد بنفس دوباره امید و خودباوری بخشید و به بقیه اقوام یاداور شد که مجبورا ما را در سرزمین ابا اجدادی مان سهیم کنند.

بارها فرق جنگ مزاری با بقیه سران جنگی که در ان زمان باعث جنگ های داخلی افغانستان بعد از روس ها شدند را برای دوستانم بیان میکردم اما وقتی چشمی نخواهد ببیند، هر کار کنیم نمی بیند، جنگ مزاری عین عدالت بود همانطور که امروز حمایت من از حقوق #هزاره ها عین عدالت است، چرا که ما در وضعیت سیاسی بالا دست نیستیم که حقی را غصب کرده باشیم و عدالت اجتماعی برایمان به این معنی باشد که حق دیگران را بدهیم. متاسفانه عدالت برای ما امروز بعنی پافشاری بر سر حقوقی که یا نداریم یا اسما داریم و حقیقتا وجود ندارد.

فکر میکنم از بین همه مسایل اداری که امروز انجا بیان شد و به خود اعضای انجمن ربط داشت برای من شنونده این جمله کاتب خیلی جالب بود. واقعا ادمی به فهمیدگی کاتب در ان زمان چه رنجی از نفهمی اطرافیانش میکشیده؟؟ خدا داند.

جلسه با انتخاب ریاست دوره قبل برای این دوره به پایان رسید. با آدمهای جدید اشنا شدم و دارم لذت می برم از شخصیت جدیدم، از اینکه ترجیح دادن گوشه تنهایی باعث شده، ارام تب و تاب ادمها را نگاه کنم، نمیگویم برای من رمقی نمانده که کار کنم، به قول پسر دایی که من تازه از ۱۰۰ تا گل ۲ تا گلم شکوفه کرده ولی دوست دارم به همین روال ادامه بدم تا خودم، خودی که دوست دارم را دوباره بسازم. وقت لازم دارم!

به دوست گفتم، تمام انرژی ام را میگذارم که کار گروهی مان پیش برود و اگر نرفت، همینجا دفترچه هر نوع کار گروهی و اجتماعی را بسته، بوسیده و به بالای طاقچه گذاشته سراغ زندگی کاملا شخصی میروم. دیگر فقط من خواهم ماند و این وبلاگ که کم کم دارد تمام نوشته هایش کاملا شخصی میشود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s