بی ضمانت


وقتی کودک بودم بارها با خودم فکر کردم که مادر و پدرم «چطور» فهمیدند که اگر من را بدنیا بیاورند میتوانند از من نگه داری کنند و بعرش من را بدنیا اوردند؟
با خودم میگفتم خوب اینها چقدر نترس هستند که با خود فکر نکردند اگر یک زمان پول نداشته باشند غذا بخرند بعد من از گرسنگی بمیرم بعد چی میشد؟
حالا که بزرگ شدم میفهمم که ان زمان ها حتی دنبال ضمانت اجرایی میگشتم. چیزی که بعدها فهمیدم نه تنها خیلی از پدر مادرها به شمول خودم، بلکه دولت ما هم نداشت.
حالا که خودم پسر دارم وقتی به مشغله های فکری کودکی ام فکر میکنم دلم میخواهد میدانستم که هیچ پدر و مادری فرزندشان را هرگز رها نمیکنند و حالا دلم.میخواهد پسرم بداند هر چند زمانی که اورا بدنیا می اوردم همان مسئله عشق به فرزند داشتن باعث شد اما حالات زندگی هیچ وقت ضمانت ندارد. چطور میشود ضمانت کرد که با داشتن خانه و کار و شرایط تحصیل و سلامت و… بچه دار شدن کار درستی باشه یا غلط. همه شرایطی که ادم را به کاری وا میدارد در زمان خودش ایده آل است چه بسا سه سال بعدش همه ان شرایط یک خلا و اشتبله به نظر بیاید یا نیاد…..

Advertisements

1 دیدگاه برای «بی ضمانت»

  1. بي ضمانت با عشق! فكر ميكنم هيچ كس نميتواند ضمانتي بالاتر از عشق بياورد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s