من؛ زن و احساس امنیت در اماکن عمومی


من با افتخار زندگی کردن به عنوان یک زن آسیایی در کشورهای ایران و افغانستان خوب میدانم از چه زمانی ترس از جنس مخالف در وجود یک جنس مونث ایجاد میشود.

وقتی کلاس اول و دوم بودم از کوچه های بلند ایران نمی ترسیدم اما از مرد می ترسیدم با اینکه هیچ وقت تا آن زمان ازار ندیده بودم اما وقتی تنها بودم و مردی را در کوچه می دیدم سلام می دادم و با لبخند از کنارش رد میشدم نه که از قیافه اش خوشم بیاید یا خیلی کودک مودبی بودم. نه. یک شب با خودم خیلی فکر کردم و بعد به نظر خودم این کلک مرغابی را سرشان رفتم با خودم گفتم اگه سلام بدهم فکر میکنند چقدر دختر خوبی هستم و بعد کاری به کارم نخواهند داشت چه انهایی که دزد هستند چه یک ادم درستکار.

وقتی به دوران راهنمایی رسیدم زمانی بود که من کاملا از کوچه ها وحشت داشتم. همیشه خواب های وحشتناکم در کوچه های بلند و تنگ بود. ان زمان چندین بار یادم می آید که مورد آزار جنسی قرار گرفته بودم همان چیزی که ازش می ترسیدم. وقتی از مدرسه به خانه بر میگشتم از صدای موتور سیکلت می ترسیدم؛ وقتی صدای پا می امد قلبم می ایستاد. کوچه های دوران کودکی من در ایران از کوچه های اکنون افغانستان نا امن تر است این را از روی رفتار دختر بچه های ده یازده ساله به بالادر افغانستان درک کرده ام. چندین ماه با دقت متوجه این قضیه بودم و رفتار دخترکان را بررسی میکردم. ترس داشتند اما کمتر از انچه که من احساس میکردم.

زنان به هر شکلی به هر لباسی آنجا امنیت ندارند. با اینکه روی بسیاری از دیوارها نوشته بودند حجاب مصونیت است نه محدودیت خیلی صحنه ها یادم می اید که زن های چادری با حجاب مورد ازار جنسی قرار گرفته بودند. من کاملا باورم را درباره اینکه اگر زنان پوشش خود را حفظ کنند بیشتر در امان هستند از دست داده ام. انچیزی که امنیت برای زنان می اورد طرز پوشش اسلامی نیست. قانون است.

وقتی تازه به استکهلم امدم روی پله برقی که می ایستادم ناخود اگاه  پشت سرم را چک میکردم که نفر پشتی مرد است یا زن و خیلی وقتها مرد بود. یک قدم بالاتر می رفتم. بعد از احساس آرامش نسبی دوباره به ذهنم خطور میکرد که زیپ کیف کوله پشتی ام را باز نکنند. بعد چشمانم را می بستم و چک میکردم که ایا در زیپ های جلو چیز با ارزشی دارم یا نه. هنوز هم که سه ماه گذشته من در اماکن عمومی احساس امنیت ندارم. هیچ مرد سویدی؛ و یا مهاجر به من توجه نمیکند هر کسی مصروف کار خودش است . اینجا از خلوت بودن کوچه ها نمی ترسم حتی وقتی ساعت یک نصفه شب باشد. ولی باز هم ان حس لعنتی با من هست. تا حدی که الان تصمیم گرفتم وقتی خیلی شلوغ است از پله برقی بالا نروم تا نگران این نباشم که کسی دست می برد به کوله پشتی ام یا که ممکن است کسی دست به جانم بزند.

مشکل این است که با اینکه من میدانم اینجا قانون دارد به خاطر ترس از قانون هم که شده مردها جرات تعرض به زنها را ندارند باز چرا این حس همراه من هست؟ با اینکه اواخر که افغانستان بودم و تقریبا چهار پنج سال است که دست به مبارزه علنی با این موضوع زدم و تصمیم گرفتم هر زمان که به من تعرض شد سکوت نکنم باز هم دوست ندارم ان حس عصبانیت تنفر انگیز بعد از حادثه تکرار شود. چقدر طول میکشد که قضاوت ضمیر ناخوداگاهم درباره مرد نوع افغانستانی و ایرانی اش نباشد؟

 

 

Advertisements

5 دیدگاه برای «من؛ زن و احساس امنیت در اماکن عمومی»

  1. آفرین که با شجاعت راجع اش حرف زدی. این حس مدت ها با من بود و هنوز هم مقداری هست. اما اینجا هم پیش می آید، سمیه جان. حتی تعرض به بدنت.
    برای من از جانب یک مهاجر پیش آمد من رفتم به پلیس گزارش دادم و الان هم پی گیر آن هستم. برای آنکه اعتقاد دارم این فرد در افغانستان هم به دختران افغان تعرض می کرده در ایران هم اگر زندگی کرده به دختران ایرانی. در اینجا هم همان رویه را پیش گرفته.
    بنابراین اینجا قانون است که حرف اول و آخر را می زند و اسباب امنیت می شود.

  2. ما که جنسمون مذکر بود هم گاهی تو کوچه ها از پشت سرمون میترسیدیم. البته گاهی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s