هر جا باشم قربانی ام


ما که یک نسل قربانی هستیم چه فرقی میکنه که کابل باشم یا خارج از ان؟ چرا قربانی شدنمان را به یک افتخار تبدیل نکنیم؟

وقتی ایران بودم چقدر ایده ال درباره وطن فکر میکردم و این حس دقیقا زمانی به سراغم می امد که کاملا سرخورده بودم از یک رابطه از کار از بازخوردهایی که از جامعه دریافت میکردم. وطن برایم فقط یک مفهوم داشت «آزادی» ولی فقط برای چند ثانیه. چون من این ازادی را با تصاویری که از رسانه ها دریافت میکردم در ذهنم می امیختم و ان وقت میشد ازادی و ترس و کم کم فقط ترس بود نه ازادی!

وقتی امدم وطن حس میکردم از یک شهر بزرگ به روستا منتقل شده ام. یادم هست اولین باری که چندتا بز و گوسفند را در خیابان دیدم گریه کردم.

کات کات لطفا!!! وطن گفتم؟ وطن برای من مفهوم اش با وطنی که شما دارید فرق میکنه. وطن اگر از  محل تولد و رشد و ایده وشخصیت گرفتن شروع میشود که هیچ کدام اینها برای من در افغانستان رخ نداده! وطن اگه جایی است که آبا و اجدادت به ان تعلق داشته اند پس هیچ رابطه احساسی بین من و وطن نیست فقط یک قانون تعریف شده است.

هرات امدم. انجا برایم یک شروع تازه بود. یک حس مثبت. فکر میکردم ازادم و دیگه اینجا کسی به من نگاه از بالا به پایین نخواهد داشت. با گذشت زمان وقتی در مراسم عروسی هدیه همکلاسی ام ژیلا به سلما وقت ناهار خوردن با نگاهش نشان داد که از جایش راضی نیست و دوست ندارد با دختر عمه من هم کاسه شود و من دیدم ناراحت نشدم چرا که ان زمان ذهنیت من خیلی عوض شده بود من بارها مورد تبعیض قرار گرفته بودم و ان زمان به نگاه های متفاوت خوب اشنا شده بودم و وطن برایم جز یک خرابه چیز دیگری مفهوم نداشت. حتی در دلم به ژیلا نگفتم آشغال تو فکر میکنی چی هستی؟ فقط به حال این نسل تاسف خوردم و گفتم ما به کجا می رویم….در ان شهر کوفتی بود که تصمیم گرفتم با همه انهایی که اینطور فاشیستی می نگرند مبارزه کنم و حقوق برابر بخواهم در جایی به نام وطن! و همانجا بود که متهم به متعصب ترین دانشجوی دوران خودم شدم حتی از دید خیلی از دوستان نزدیکم چرا که رفتارم همه عکس العمل در برابر دید و نظر تبعیض گرایانه اطرافم که متاسفانه همه تحصیل کرده هم بودند بود. و حالا بعد این همه سال، من، یاد هرات و یک حس منفی به بزرگی خط استوا.

من عادت کردم به احساس مهاجرت. من با این حس در ایران به دنیا امدم و همیشه مهاجر بودن و ماندن را انقلاب ایران و افغانستان به من هدیه داد.

کابل امدم. شهر فرصت ها! انجا من فقط مبارزه کردم برای زنده ماندن مجبو بودیم که حتما کار داشته باشیم اگر نه به قهقرای زنانه گی می کشاندنمان. همین خود زنها بودند. زن هایی که تمام روز کاری برای حالشان طرح کمپاین می چیدیم و اخر هفته میگفتن باز چند تا دخترای فاحشه بیشرم با مردا قاطی شده به لب سرک ها ریخته اند. چی میخواهند؟ کس اینا ره هم نمیگیره که شوی کنند رنگ شان گم شوه مصروف خانه شوند. راست میگفتند کدام مرد حاضر بود با امثال این فاحشه ها عروسی کند؟ اخر این مردها هم در دامن همان زن ها بزرگ شده بودند زنی که خودش ازاده نباشد پسرش فرصت پرواز روح را چگونه بیاموزد؟ مگر اینکه شانس در جایی سرنوشت طرز فکرش را تغییر بدهد انگاه این مرد هم از دید ان جامعه یک زنکه باز است که صبح تا شب با زنها جلسه می گذارد و به سرک ها می ریزد. غافل از اینکه این مرد شب ها کتاب داستان زندگی تیمور لنگ را به دست می گیرد، این مرد فروغ میخواند و میگرید و ارزو میکند که مردم سرزمین اش اینگونه مثل انگل در افکار پوچ و جاهلانه شان غلط نخورند. این مرد هم قربانی است. قربانی یک طرز فکر دسته جمعی. قربانی عقایدی که قادر به تغییرشان نیستم!

همیشه ارامش روحی و اسایش اش را قربانی یک افتخار کردم. افتخار مبارزه با افکار پوچ و خرافاتی و جهالت های یک جامعه.

من یک قربانی هستم.

با  افتخار

Advertisements

9 دیدگاه برای «هر جا باشم قربانی ام»

  1. شرم بر آنها که قربانی می کنند. من به تو افنخار می کنم که تمام فعالیت هایت و دغدغه هایت در زمینه ی آگاه سازی زنان و بهبود شرایط آنان در آن خفقان بوده است و چه رنج ها کشیدی.

  2. عزیزم تغییر به هر حال هزینه می‌گیره. چه هزینه‌های معنوی و چه هزینه‌های مادی که ممکنه یکی سال‌های عمر و جوونیشون رو با صورت از ریخت افتاده سپری کنه.
    ولی هیچی مخرب تر از این نیست که آدم احساس قربانی بودن کنه.
    زنان غربی (پیش از این)، زنان ایرانی و ترک و افغان و عرب حالا دارن هزینه‌ی تغییر رو می‌دن. و این هزینه رو باید پذیرفت و با روی باز پرداخت کرد. چون نوید تغییر رو در آینده می‌ده. شاد باش که فرصت تغییر داریم و ایجاد کنندگانش ما هستیم با هزینه‌های گزافی که چند نسل پرداخت خواهیم کرد.

  3. ارامش روح و اسایش اش!! کاش می شد به همین سادگی به دستش اورد.

  4. برای زنده ماندن آرمان لازم است وبرای به کمال رسیدن اندیشه وبر پویا زیستن احساس می ستایم مشق دستان اندیشه ات را که اگر در نا امیدی ها امید آفریند وبردستان پینه بسته زنان سخت کوش افغانستان مرهم بسازد.راه کمال از دل موانع می گذرد وخوارها دررنده ها درراه اند تا تورا از ایستادن برقله های عزت باز بدارد.

  5. سلام عمه سنگری!
    گرچه قبول دارم نوشته ای را که پست کردی حکم دل نوشته ای را دارد ولی به نظرم برای نوشتن یک متن محکم و ریزبینانه نباید که احساسات زیادی به خرج داد چرا که ساختار و استحکام نوشته از بین می رود و به سمت کلی گویی ها و احساسات گرایی های دم دستی پیش می رود.
    قلمت نویسا بادا!

  6. دوست ندارم این را بگم ولی همانطور که تو نمی تونی زبانت را کنترل کنی من هم نمی توانم.

    من هنوز از این که چرا افکاری را که در ذهنت مانند قطاری سوت زنان عبور می کنند می کنند می نویسی نفهمیدم. نوشتن این افکار فقط ذهن را خسته می کنند ولی خوبی هم که دارد این است که شاید خوانند می فهمد که کجای کار اشتباه کردی.
    دوم اینکه افکار تازمانی که افکار هستند جرم نمی باشند ولی حالا که از ذهن جاری می شوند دیگر فکر نیستند بلکه عمل هستند و شما عملا دارید به هم کلاسی هایتان توهین می کنید.

  7. اسکناس هزار دلاری من این وبلاگ را برای همین درست کرده ام که افکارم را بنویسم بجای اینکه در ذهنم گورشان کنم. امیدوارم که تو این پاسخ را ببینی. هر انسانی با عیب ها و کمالاتش تعریف میشود هیچ فردی از نظر دیگران بدون اشتباه و نقص نیست شاید از نظر تو کار من اشتباه باشه اما من همینم و برای تو همینطوری دارم تعریف میشوم. جرات دارم که اشتباهات خودم و اشتباهات دیگران از دید خودم را بنویسم حتی اگه کسی بگوید که من منفی گرا هستم. این وبلاگ برای من جایی جدای از این جامعه است و پالسی نوشتار در این سرزمین کوچک را من تعیین میکنم درست یا اشتباه. تشکر

  8. همان پاسخی که همیشه برای همگان دارم.
    کامیار و موفق باشید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s