امروز از مرگ کسی یک لحظه خوشحال شدم


یک ادم نمایی بود در هرات زندگی میکرد.

همیشه در هر اتفاق بدی اسمش را می شنیدم و هیچ وقت میل به دیدنش نداشتم.

صبح که از خواب بلند شدم برادرم به من گفت فلانی در هرات یادت است؟ کشتنش!

من گفتم خوب شد و یک لحظه خوشحال شدم. اما بعدش از این خوشحالی ناراحت شدم هرچند او آدم بدی بود.

«همه میگفتند» دختر فروشی میکنه و من به همین خاطر از او متنفر بودم. خدا را شکر من هیچ وقت به چشم خودم ندیدم دختر فروشی اش را و دخترانی را که معامله کرده بود.

پای چند تا معامله مافیایی زمین و مواد مخدر هم اسمش بود. با خودم میگفتم با این همه خرابی که به پا میکند مردم هم همه خبر دارند چرا کسی اورا نمیکشد؟ و من هیچ وقت به مرگ طبیعی او فکر نمیکردم چون با این همه کارهای خلافی که او میکرد احتمال خیلی قوی میرفت که کشته شود، «چاه کن همیشه ته چاه است»

3 دیدگاه برای «امروز از مرگ کسی یک لحظه خوشحال شدم»

  1. یه چند نفری هم هستند اگر هر چه زودتر به مرگ طبیعی بمیرند انشالله من خیلی خوشحال میشم…مسئولین رسیدگی کنند لطفا

  2. یكی از ملوك بی انصاف، پارسایی را پرسید: از عبادت‌ها كدام فاضل‌تر؟
    گفت: تو را خواب نیمروز، تا در آن یك نفس خلق را نیازاری.

    ظـــالمی را خفتــــه دیــدم نیمــه روز
    گفتم این فتنه است، خوابش برده به
    و آن كه خوابش بهتر از بیداری است
    آن چنـــان بـــد زنــــدگــانی مـــرده بــه

    سعدی

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s