می خواهیم زنده بمانیم


پل باغ عمومی پیاده می شوم ساعت 7 صبح است و من تقریبا نصف بیشتر راه را تا محل کارم که از غرب کابل به سمت شرق است پیش رفته ام.

«سحر خیز باش تا کامروا شوی» یک جمله اشتباه است یا که من هنوز نمیدانم سحرهای کابل کی است؟ هر زمانی که از خانه آمدم بیرون جمعیت مشغولی را دیدم که انگار ساعت ها قبل ساعت کاریشان شروع شده.

با این همه کار و سحر خیزی چرا این ها خود را کامروا نمی بینند.

از تاکسی پیدا میشوم تمام راه روی یک صندلی یک نفره با یک خانم با هم نشستیم چون این به یک قانون تبدیل شده که جلوی موتر یا (ماشین
) دو نفر بنشینند یا که کرایه دو نفر رابپردازد.

وسایل حمل و نقل عمومی که در بیشتر سرک ها نیست و همان بهتر که نیست چرا که بجای ایجاد سهولت، راه را می بندند و تولید دود میکنند این موترهایی که حتی بیش از 50 سال هم از از رده خارج شدنشان می گذرد.

کمی جلوتر می روم یک راننده برایم بوق می زند و ارام میگوید کجا میری بیا برسانمت و من بدون اینکه سرم را هم تکان بدهم به راهم ادامه میدهم.

دخترک گدا با برادرش به دیوار ساختمان بیش از بیست طبقه تکیه زده و خیلی با دقت موهای عروسک اش را می بافد دلم میخواهد بدانم چه می گوید با این عروسک که برادرش تا این حد مجذوب داستانش شده.

پیرمرد که کاسه سیاهی  پیش رویش است به من میگوید بیا سرمه بخر، سرمه اعلا، سرمه بدخشان داخلش بادام هم داره. چند قدم میگذارم و بعد بر میگردم

سرمه چنده؟

سی روپیه. (سی افغانی). ضمانتی است دستم را می برم جلو روی مچ دستم با چوبک سرمه می کشد

این سرمه است یا ذغال؟ این که خیلی شبیه ذغاله سیاهی اش مثل دوده است.

خوب بیا این یکی را ببین سرمه اعلا است از بدخشان. می کشد روی مچ دستم

این بهتره.

چند؟

سی افغانی

نه بیست میدهم بیشتر نمی ارزد.

پیسه (پول) را میگیرد و می بوسد و میگوید دستلاف است راضی باش از پیسه ای که دادی خدا کند که تا شب دو هزار افغانی فروش داشته باشم ومن میگویم راضی هستم چند قدم که دور می شوم صدایم میکند: یک کار برای مه پیدا کن دختر جان. من اول جا می خورم از تعجب بعد می خندم و دور می شوم

به زیر زمینی می رسم دخترکی که انگار از شب تا حالا آنجا خوابیده بوده تکان می خورد و من تازه متوجه می شوم که آن گوشه یک انسان خوابیده روی زمین و او یک حیوان نیست.

زنی از سرک رد می شود و ارایش غلیظ اش در این سن نشان دهنده این است که برای نگه داشتن کارش مجبور است با این سر و وضع به اداره برود و حیض ترین مردها را تحمل کند تا اخر ماه معاش بگیرد به من میخندد.

به گلبهار سنتر می رسم. چند مرد بادام تر (خیس) را پوست میکنند و آن را میشکنند تا مردم بخرند. این هم شد شغل؟ چقدر فروش دارند مگر…

راننده تاکسی میگوید وزیر اکبرخان!

دوباره من یاد «بادبادک باز» می افتم و یاد حسن، همان دور وبرها حسن بود که بادبادک باز با داستان زندگی او مشهور شد. سوار میشوم، جلوتر چند دختر میگویند اگر نفری ده افغانی می بری وزیر اکبرخان بالا می شویم. و راننده به این نصف قیمت راضی می شود.

بی کاری بی داد میکند، نفس مردم را کشیده، حباب توهم 2014 همانطور که سردمداران می خواهند بزرگ و بزرگ تر میشود.

حالا دیگر مردم فقط تلاش میکنند زنده بمانند. زندگی کردن پیشکش است.

Advertisements

15 دیدگاه برای «می خواهیم زنده بمانیم»

  1. مدتهاست كه ساعت هفت صبح از خونه بيرون نزدم!! ولى اينهمه اتفاق كه نوشتى بيشتر به دو بعد از ظهر ميخوره!! اين روزها انگار تو همه ى دنيا مردم طبقه ى متوسط و پايين تر فقط تقلا ميكنند كه زنده بمونن،

  2. جانستان کابلستان را نخواندم ولا. باش دنبالش میگردم … تشکر که گفتی من این روزا درس های دانشگاه ام شروع شده و بیشتر مصروف درس هستم به رمان نمی رسم.
    البته این اواخر رمان افغانی را از عارف فرمان خواندم درباره زندگی مهاجرین در ایران است عارف خودش یک ایرانی است.

  3. soode :
    و چشم ما كه به بد ديدن عادت ميكند!

    سلام جانستان روی آمازون هست. میشه از اونجا خریدش نسخه فارسی رو

  4. خو باز خوبه که عمعه جان سحر خودت بیدار میشی ولله ما که چون روز پیش شینیدم که پول دارای کابل همیشه صبحا با صدای یک انفجار بیدار میشه باز از این پولدارا کرده همون طالبا بهتر حد اقل هر موقع که انتحاری میکنه خیلی راحت گردن میگیره این پولدارا میلیارد میلیارد دولار را بالا کشیده هیچ وقت به گردن نمیگیره یا حتی ببخشید این جمله را میگم یگ گوز هم که بیزنه به عهده نمیگره خو خیر است فقط کوشش کن درست را بیخوان که بخیر یک روز ریس جمهور شوی

  5. یکی گفته بود که سحر خیزای دور و بر ما همه یا نانوا شدند یا کله پز، زیاد به خودت زحمت نده.
    از بیکاری گفتی. یک عمر است که ملت سر کار هستند خودشان خبر ندارند. برای دیگران کار می کنند و عرق می ریزند ولی در آخر با حماقت خودشان دست مزدشان را به دیگران می دهند. جامعه گوسفندی لایق گرگان است. بی خود خودت را ….

  6. راستی یادم رفت که بگم. عکس پروفایل جدیدی هم که گذاشتی زیباست. هر چند که زیادی فوتوشاپ کردیش ولی باز هم … .

  7. اره راست میگه هزار دولاری راست میگه اگر اون بچه کوچکه وبا اون اغا کنارت نبود راحت میشد عکس فسقلی تو نیگاه کرد اگر میخواهی عکس بیگذار یه عکس خوب بیگذار اگر هم نمیذاری بخت تو خونه ات اخه این چی کاری یه میایی این قیافی زشت تو با ارایش غلیظ نشون میدی اونم با یه بچه یه مرد

  8. اون مرد و اون بچه شوهر و پسرم هستند.
    در ضمن که کدام ارایش غلیظ چشماتو خوب باز کن اون عکس قبلی ره هم نگاه کن اگه یک ذره ارایش دیدی من بنده تو! من اصلا اهل ارایش نیستم در ضمن که اگه ارایش هم کرده بودم به کسی ربطی نداشت اما وقتی نیستم، نیستم

  9. آخهییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی. چقدر بی ریا و ساده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s