چند وجه از افکارم


آمدم سرکار
اما هنوز گیجم منگم. مریض بودم
هوای کابل از بس کثیف است تا گرم می شود مردم را از پای در می آورد.
#
یک موسسه ای قرار است که در بخش رسانه های اجتماعی یک پروژه تحقیقاتی نه ماه اجرا کند دیروز رفتم مصاحبه دادم و برای دلیل همکاری هم گفتم فقط میخواهم بخشی از سیستمی باشم که برای ایجاد تغییر اجتماعی از طریق رسانه های اجتماعی کار می کند اگر نه شما هم که نبودید ما به سهم خود شخصا و عملا با رسانه های اجتماعی به تبلیغ این آیین می پرداختیم و خواهیم پرداخت.
#
معتقدم که تنها عاملی که نجات بخش اسارت زنان است همین دسترسی داشتن به رسانه های اجتماعی و در ارتباط بودن با دنیایی جز درون چهار دیواری خانه است.
والا تا خانم ها خودشان آگاهی های حقوقی شان بالا نرود هیچ آخوندی، عالم دینی، قاضی ای، روانشناسی … نمی آید در خانه اش تا مشکلش را حل کند.
#
به زندگی اش فکر میکنم و به فاصله ای که بین او و همسرش افتاده. همیشه معتقد بودم این خانم هایی که بدون اختیار اسیر یک عمر زندگی با یک مرد می شوند فقط بخاطر بچه هایشان زندگی را تحمل میکنند وگرنه که رابطه احساسی ای با شوهر ندارند اما این مورد تمام دیروز و دیشبم و امروزم را پر کرده و این بار مردی را می بینم که از این اسارتی که زنجیرش تا بی نهایت است می گریزد از موارد نادر است اما قبلا هم دیده بودم ازدواج اجباری برای مردان! این سومین مردی است که در زندگی ام با او مواجه شدم که ازدواج اجباری داشته و جالب اینکه عکس العمل هر سه هم برای حل مشکلشان تقریبا مثل هم هست. گریز، دوری از خانواده و مسافرت.
#
سنت هایی که به باور تبدیل می شوند و آن وقت به راحتی خانه چندین انسان را خراب می کنند….

#
پروسه دندانم کم کم تکمیل می شود یعنی بهتر بگویم که به اخر رسیده و اخرش این است که آن دندان اخری را باید بکشم و این کابوس مرا رها نمیکند بعضی وقتها فکر میکنم از درد کشیدن اش این زجری که قبلش میکشم بسی فزون تر است.

#
دیشب که رفتم عروسی نمیتوانستم به تویتر وصل شوم دوست داشتم در حالیکه دخترا و پسرها وسط مجلس می رقصیدند من تویت کنم حتی شده خذعولات (خذعبلات.. یا هرچی) اما تویتر مرا تنها گذاشت 😦 و در نتیجه یک شب خسته کننده را گذراندم. با خودم میگفتم این زن ها چقدر بی کارند یک هفته برای یک عروسی ای امادگی میگیرند که مه جمعا یک ساعته خودم و آتیلا را اماده رفتن میکنم. خیلی بی معنی شده این مسائل برایم و خوشحالم که مثل همه فکر و عمل نمیکنم.

Advertisements

6 دیدگاه برای «چند وجه از افکارم»

  1. خزعبلات 🙂 عمه جان. جلال آل احمد این کلمه زیاد استفاده می کرد.

  2. می خواستیم دوست بداریم، «دوست داشتن» تان اما همچنان «در حال بارگذاری…» ست!

  3. البته کهع عالمان دینی به فکر حل مشکل زنها نخواهند بود، مرحمت فرموده ما را مس کنند بهتر است. مشکل درست نکنند، حل کردنش پیشکششان.

  4. nice work for your society! i hope you can live with what you believe.
    sorry for your teeth. accept my condolences, i know how it feels when the pain comes. hope be fine soon.
    every one can solve his/her problem if he/she really wants it.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s