تو بگو یک زن بودی آن هم در کابل چه میکردی؟


وقتی سوار تاکسی هستی تا لحظه ای نفس راحت می کشی که حداقل یک نفر مسافر دیگه همرایت سوار موتر است. دقیقا به محض پایین شدن مسافر راننده می پرسد کجا کار میکنی؟ کجا مقصد بعدیت است؟ و جواب تو در این لحظه باید چی باشه که هم به مقصد برسی و هم یک سیلی مجازی زده باشی به دهان این راننده مریض.

کم در این شرایط قرار نگرفته ام. اوایلی خیلی می ترسیدم غافل از اینکه هیچ غلطی نمی تواند بکند. وقتی راننده دهانش را باز میکرد که سوال بپرسد قلبم می ریخت پایین نفسم بند می آمد.

اما الان بهتر شدم و به راننده میگم لطفا مره به مقصدم برسانید و سوال های شخصی نپرسید وظیفه شما ای است که کرایه تان را بگیرید و مسافر را به مقصد برسانید ای سوال پرسیدن دیگه چی معنا میده؟

خوب فکر میکنی چقدر زجر کشیدم که به این حد رسیدم؟ باز دوستم میگه که صورتت هنوز جوش داره؟ اره خوب این همه در این شهر ادم عصبی میشه اینجا کجا می شن؟

نمیدانم دلیل اینکه بیشتر راننده های کابل دلشان می خواد وقتی با یک خانم تنها هستند سر صحبت را باز کنند چی است؟

از سطح سواد پایین؟

از لوچکی ( لجام گسیختگی) بیش از حد که مد شده که باید راننده داشته باشه.

از کنجکاوی اینکه چطور یک زن د بیرون کار میکنه این کی است و از چه خانواده ای است که اجازه کار در بیرون داره؟

از ارزش قایل نبودن برای یک زن و اینکه همیشه فکر میکنند در هر شرایط تحصیلی فکری اقتصادی عقیدتی باشند حق دارن با هر خانم سر صحبت را باز کنند؟

یا شاید تقصیر خود خانم ها است؟ که این تجربه را برایشان مزه دار میکنند و این ها  برای صحبت با خانم بعدی تشویق میشوند؟

از احساس صمیمیت با یک هموطن ؟ این دیگه واقعا از آن دلیل هاست.

یا که از لاس زدن در هر حدی که باشه لذت می برند. بالاخره هرچی هست فرهنگ اشتباهی است آهای خانمی که وبلاگ مره می خوانی اگر یک وقتی در کابل به همچین راننده ای برخوردی یک جوابی بده که هم آن لحظه جوابش را داده باشی هم برایش تجربه منفی بشه این کار باعث میشه که با خانم بعدی با جرات کمتری شروع کنه به لاس زدن.

 

Advertisements

8 دیدگاه برای «تو بگو یک زن بودی آن هم در کابل چه میکردی؟»

  1. موافقم، فقط یک جواب متنبهانه و قاطع که جرات سوال بعدی را نداشته باشد!

  2. من فکر میکنم یک ترکیبی از مواردی که در بالا اشاره کردین دلیل این موضوعه. با جواب کوتاه و قاطع موافقم ولی فکر میکنم اگر لحن تحقیرآمیز داشته باشیم نتیجه خوبی نخواهد داشت چون اون آدم تحقیر رو با خودش میبره تا سر یکی دیگه خالی کنه!
    میشه هم کمی ساده به موضوع نگاه کرد وگفت اونم یه آدمه که کنجکاوه به جنس مخالف و این خیلی طبیعیه. از کنارش ساده رد بشیم و برای روزی که مردم برای دو کلمه حرف زدن با جنس مخالف مجبور نشن خودشونو به دیگری تحمیل کنند دعا کنیم.

  3. با سارا موافقم؛ ضمن اینکه فکر میکنم هیچ اشکالی نداره که گاهی چنین مکالمه هایی هم در تاکسی انجام بشه؛ خانم های اجتماعی و تحصیلکرده باید بتوانند با آدم های مختلف ارتباط برقرار کنند. چنین مکالمه هایی به شما کمک میکند که شرایط مشابه را به خوبی مدیریت کنید و حتی بتوانید روی افرادی که فرضا با قصد سوء مایل به صحبت با شما هستند اثر مثبت بگذارید و قدم های اول را برای از بین بردن مرز بین زنها و مردها بردارید؛ نگران نباشید اگر صحبت های شما در چارچوب مسایل کاریتان باشد بحث هرگز به بیراهه نخواهد رفت؛

  4. فرهنگ مردسالار، به مرد اجازه می دهد که هر طور میخواهد با زن برخورد کند انگار او طفلی است که خوب و بد را نمی فهمد . در ذهن مردان همین فرهنگ، تمام زنهایی که بیرون از خانه کار می کنند، دنبال لاس زدن و حرف زدن با راننده ها هستند. شاید هم هیچ منظوری نداشته باشند و به قول دوست بالایی فقط دنبال سلام و علیکی با جنس مخالف باشند اما هر چه باشد و هر دلیلی داشته باشد فقط با رشد فرهنگی و گذشت زمان زن و مرد یاد می گیرند که حق و حقوقشان چگونه باشد.
    فقط باید آدم طوری برخورد کند که هم به مقصدش برسد هم ان راننده را تحقیر نکند و هم به جنسیت خودش احترام بگذاردف زیاد ساده نیست، میدانم اما به مرور درست میشود.

  5. بله سارا جان حرف شما کاملا متین است. اما در این شهر اگه بخواهیم به این قضیه همیشه ساده نگاه کنیم و بگیم ممکنه از سر کنجکاوی باشه دیگه واویلاست…. از چشمای طرف معلومه که هدف بعدیش چیه اصلا بحث کنکجاوی هم باشه برای یک درصد خیلی کمی صدق میکنه. مکالمه داریم تا مکالمه. طرف داریم تا طرف خیلی هاشون اصلا طوری هستن که احتمال صفر هم نمیره که بخوای امیدوار باشی که با مدیریت صحبت روش تاثیر مثبت بگذاری. بازم پیشنهاد شما و سمیرا را قبول دارم سعی خودم را میکنم…

  6. همه جا دکان رنگ است، همه رنگ مي‌فروشند
    دل من به شيشه سوزد، همه سنگ مي‌فروشند
    به کرشمه‌ای، نگاهش، دل ساده‌لوح ما را
    چه به ناز مي‌ربايد، چه قشنگ مي‌فروشد
    شرری بگير و آتش به جهان بزن تو ای آه
    ز شراره‌ای که هر شب، دل تنگ مي‌فروشد
    به دکان بخت مردم که نشسته است يا رب
    گل خنده مي‌ستاند، غم جنگ مي‌فروشد؟
    دل کس به کس نسوزد به محيط ما به حدّی
    که غزال، چوچه‌اش را به پلنگ مي‌فروشد
    مدتي‌ است کس نديده گُهری به قُلزُمِ ما
    که صدف هر آن‌چه دارد، به نهنگ مي‌فروشد
    ز تنور طبع «فانی» تو مجو سرود آرام
    مَطَلب گل از دکانی که تفنگ مي‌فروشد

  7. تنها ماندن در موتر مسافر بري يكي از كابوس هاي زنان است. آنهم زني كه از سرو وضعش ميشود فهميد كارمند است و فكرش بازتر است. از اين حس ميترسم و براي همين است كه خيلي وقت ها با پياده شدن آخرين مسافر يا پياده ميشوم يا خودم را آنقدر اخمو و مشغول به تلفن ميگيرم كه مثلا وقتي ندارم جوابت را بدهم.

  8. قشنگ بود . کمی ز اون رنجی که کشیدی و به این درک رسیدی بگو

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s