تصمیم های زجر آور


دیشب یک خاله جدید برای انجام کارهای خانه معرفی شد چون مجرده قبولش کردم خاله قبلی بچه داشت بچه اش را مجبور بود با خودش بیاره.
قرار شد امروز صبح شوهرم خانه بمونه و خاله قبلی رو جواب کنه و با خاله جدید حرف بزنه چون دفتر به من رخصتی نمیده شوهرم مجبور شد بمونه.
خلاصه خیلی عذاب وجدان دارم از اینکه خاله قبلی را جواب کردم اما مجبور بودم چون کاش به دلم نمی نشست بچه شو میاورد دلم برای بچه اش می سوخت که تو سرما مجبور بیاد. خودش هم خیلی ناراحت شد میگفت چرا منو جواب می کنید.
به این فکر میکنم که پولی که به اون خانم میدادم چقدر به زندگیش کمک میکرد اما خوب من هم نمی تونستم خودم را قربانی کنم من به یک ادم حرفه ای تر نیاز داشتم.
از یک طرف امروز برادر کوچیکم و اخرین فرزند خانواده امتحان کنکور داره و من کلی نگران هستم اصلا نمیتونم کار کنم تا حالا چندبار بلند شدم رفتم بیرون برگشتم خدا کنه رشته دلخواه اش را قبول شوه.

Advertisements

1 دیدگاه برای «تصمیم های زجر آور»

  1. سلام و عرض ادب میدونم بعضی خانم ها امثالی شما از احساس عاطفی عظیمی بر خورداره به نظر من قضیه را سخت نگیر خواهری گرامی دوروست است میگوید شیشه ای بشکسته را پیوند کردن مشکل است ___یک دلی رنجیده را خرسند کردن مشکل است .ولی با این شرایطی که شما دارید اشکالی نداره در ضمن وبلاگی تان را در ارشیوی وبلاگم قرار داده ام تا بتونم از مطالبی طیبا وقشنگی تان بهره ای را بیبرم امید است بنده ای حقیر راهم پذیرا باشی با تشکر در پناهی حق باشی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s