سخت ترین روزهای زندگیم


نمیدانم سخت ترین روزهای زندگی من این روزهاست یا آن روزهایی تلخی که سالها پیش بر من گذشت که خاطراتش را فقط در ذهنم می توانمم مرور کنم به زبان آوردنشان جرات میخواهد که من ندارم آن جرات را.
این روزها کوفته تر از همیشه بر میگردم به خانه, سر کار گاهی دلم برای دیدن پسرم پر می زند با خودم فکر می کنم این راهی که من دارم می روم درست است؟ درست است که یک بچه چهار ماهه را بدهم دست پرستار و بیایم سر کار و به قول خودم بدوم دنبال زندگی؟؟؟ یا اصلا این نوع دویدن اشتباه است مگر میخواهم به کجا برسم.
نمیدانم ماندنم بهتر است یا رفتن. خوب است که ادمی بداند در مسیر درست قرار دارد یا اشتباه اما اینکه سرگردان باشی خیلی فاجعه است. آیا آنچه امروز به نظرم درست است و من انجام میدهم فردا هم همینطور خواهد بود؟

Advertisements

2 دیدگاه برای «سخت ترین روزهای زندگیم»

  1. چه تصمیم بگیری کارتو ادامه بدی ، چه بخوای تو خونه بمونی ، مهم به نظر من اینکه مطمئن باشی این تصمیم خودته . نه تحمیل جامعه ، نه تحت تاثیر نظر و حرفا ی اطرافیان .

  2. na azezam agar amkanesh barat hast pesh bacha baman had aghal 2 sal .bacha ba ahsas amneyat ka to ba hash mede neyazmand hast beshtar az har chez dega

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s