سر زنده باشد کلاه زیاد است.


وقتی آدم کاملا محدود می شود و آنوقت فرصت درست و حسابی فکر کردن دارد خیلی چیزها را که قبلا به ذهنش هم خطور نمی کرد می فهمد. مثل کسی که در زندان است، لحظه لحظه زندگی اش را درست و دقیق مو به مو بررسی میکند و تازه متوجه اشتباهاتش و فرصت هایی که داشته و باورشان نکرده میشود.

این چند وقتی که از دغدغه های زندگی اجتماعی دور بودم و شب و روزم را در خانه به سر می بردم به همه فرصت هایی که اصلا فرصت حسابشان نمی کردم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که چقدر خوشبخت و خوش شانس بوده ام و نمیدانستم.

در ضمن در این مدت بعضی از این شانس ها را هم از دست دادم مثلا:‌کارمند بین المللی سازمان ملل شدم اما نتوانستم بروم بغداد کارم را از دست دادم، بورسیه ماستری، فوق لیسانس در دانشگاه بین المللی کشورهای جنوب آسیا در رشته اقتصاد توسعه را برنده شدم اما نشد که بروم….

به ازای همه این شانس ها یک امید به من هدیه داده شد و من بخاطر این امیدم هیچ ناراحتی از ازدست دادن این شانس ها ندارم.

به قول شاعر گفتنی:‌ سر زنده باشد کلاه زیاد است :دی

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s