درباره استادم


چند شبی بود که من همش خواب استادم را میدیدم.

مردی مطمئن بود پر از حرفهایی که گوش شنوا نداشت.

زحمت های زیاد و متفاوتی کشیده بود تا به اینجا رسید بود.

تقریبا میتوانم بگویم که در تمام سال هایی که درس خواندم فقط دو استاد داشتم که با انها رابطه عاطفی زیادی بر قرار کرده بودم.

از اولی که خبر ندارم اما همیشه به یادم است و همیشه سرنوشت های شیرینی در ذهنم برایش تصور میکنم.

استاد دومم در دوران دانشگاه به ما فیزیک درس داد شاید با همه همکلاسی هایم تقریبا سه سال هر روز با او درس داشتیم.

اما من در درون او فرد دیگری را شناخته بودم. شخصیتی بسیار مهربان که همیشه در او پنهان بود و کسی آن را نیافت.

افراد زیادی با او ارتباط داشتند از بعضی دانشجوهای سودجو بدم میامد که برای بعضی اغراض مثل بورسیه و نمره و این حرفا خودشان را به او چسپانده بودند و در ذهن او این تصور به وجود امده بود که بیشتر روابط دانشجویان افغانستانی با او بخاطر همین مسایل است.

متاسف از اینم که ما همیشه در روابطمان دنبال یک سود شخصی هستیم که اگر حاصل نشد. انوقت مثل یک عده از دانشجویان با همین استاد که در دانشگاه واقعا از جان مایه میگذاشت دشمن میشویم و شروع به اعتصاب درسی و دروغ و درم پشت سر یک دانشمند خارجی میکنیم.

به هر حال در دوران دانشجویی مجبور بودم برای اینکه استاد مرا هم جز آنها حساب نکند زیاد خودم را مثل بعضی ها نچسباندم بهش.

اما الان که همه چی تمام شده ازادم که رابطه انسانی با یک انسان داشته باشم.

یک ایمیل دادم و از همه نگرانی های دوران دانشجویی ام برایش نوشتم

جواب استاد این بود که:

مادرش خدا بیامرز شده و او سخت ازاین مسئله رنج میبرد.

نامه ای که چند وقت منتظرش بودم اینطور مرا منقلب ساخت

خدایا حال ما را عوض کن

Advertisements

3 دیدگاه برای «درباره استادم»

  1. بعضی وقت ها یاد آوری خاطرات تلخ هم شیرینی دارد. سپاس عمه سنگری!!!

  2. سلام ج سلام
    خوب من چندان خوشم نمیاد بنویسم : وبلاگ قشنگی داری من دیدمش!
    اگه نه برات مینوشتم: خوب حقته بخیلی خوانم همه شون همیطور بخیلن
    چند تا سوال برام پیش آمد: بفرمایید
    الان کجا هستید؟ در ایران تهران با اجازه
    این چه وبلاگی است که عکس ندارد؟ متعسفانه دوربینم خراب شده بزودی عکس میزارم
    مطالب تان خواننده را فرار میدهد بجای اینکه جذب کند. این طرز فکری شماست و اگر نه همه دوستیش دارند خودم هم همین طور
    انگار کورس های نوشتن در وبلاگ را نگذراندید
    در این مورد میتوانید از گوگل کمک بگیرید. حق با توست من کورس نرفتم ولی ازوبلاگ شما وبلاگم بهتره شما چشمی دیدن ندارید
    سرویسی که ازش استفاده میکنید حال ادم را بهم میزند اما درصورتی که در ایران هستید متاسفانه مجبورید از بلاگفا استفاده کنید ما هم تحمل میکنیم.متعاسفم چون خودم خودم سرویس ندارم در آینده لگر خدا توفق داد
    در معرفی خودتان سعی کنید مسائل خیلی خیلی چیز مثل اینکه شیعه جعفری هستید را نیاورید افتیخارم شیعه بودنم هست شماکه ترفیک نیستید هاهاهاهاهاهاه
    چرا که وبلاگ یک پرده جهانی است اینگونه معرفی کردن به ما حالت باز دارندگی از گشتن در وب را دست میدهد. مشکیل خودیته و به خودیت ربط داره
    پیروز باشید. همچنین بالا بالا بالا باشید اگر تند رفتم معذئرت می طلبم

  3. اظهار تاسف برای فردی هیچ چیز را در مورد اون شخص عوض نمی کنه (به نظر من) ولی خوب درباره فوت مادر استادتان من هم متاسفم. کاشکی همه استاد ها اینجوری بودن
    در باره استاد اولتون بیشتر توضیح می دین؟ :؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s