ننه سرما


نصف شب که صدای تق تق اش رو روی پنجره شنیدم حدس زدم که برفه اما به خودم امید دادم و گفتم که نا باران است باران گوش کن صدایش مثل باران است.

صبح که رفتم روی حیاط دیدم ننه سرما فرش سفیدشو روی حایط پهن کرده.

دلم برای بابا نوروز تنگ شد!

با خودم گفتم لامسب نمیشد دو روز دیر تر بیاد؟

دیگه آن حس و حال گذشته ها  که برف میبارید و تو اتاق پدر میگفت نروید روی حیاط  اما ما دانه دانه به عشق آدم برفی فرار میکردیم نمانده.

دلم برای آدم برفی تنگ نشد!

با اینکه بابا هم کنارم نبود که بگه نرو روی حیاط خودم حسشو نداشتم.

دلم برا بابا تنگ شد!

برقا رفته بود و این دیگه قوز بالا قوز بود.

چایی هم نداشتم که غم سرما را با یک حبه قند پایین بفرستیم.

دو تا تخم مرغ خانگی که گرانتر از تخم مرغای معمولی خریده بودم را شکستم تو روغن و این هم مثل قدیما نبود فقط پوستشو رنگ کرده بودند تا کلک بزنن زرده اش از تخم مرغ سفیدام بدرنگ تر بود.

دلم برای چوپان دروغ گو تنگ شد!

انگار برای هیچ کس حس و حال گذشته نمونده باید به همین اکنون عادت کرد.

نمیدانم این وقتها چرا اینقدر حال و گذشته رو مقایسه میکنم هی هی مادر.

دلم برا مادرم تنگ شد!

دلم تنگ است

هوا بس ناجوانمردانه سرد است.

زمستان است ….

2 دیدگاه برای «ننه سرما»

  1. سلام گلم حالت چه طوره اومید وارم درتمام اومور موفق باشی من وب قشنگت رو مرور کردم خیلی قشنگ نوشته بودی اگر دوست داشتی به وبلاگ من هم سری بزن www,amir-daikundi.blogfa.com

  2. omidvaram ke injaha nayaeio badesh begi che havayei dash Kabul yadesh bekheir

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s