نامه اي به اقاي ابراهيم مسافري


سلام از اينكه به وبلاگ من سر زدين ممنونم

 اسم را براي وبلاگم را به نام يكي از زنان شير دل هزاره انتخاب كردم كه دلم ميخواد سنگر دار علم و ايمان باشم .

از معدود ايراني هايي هستين كه به وبلاگ من تشريف اوردن. اينجا كلا من و يك دسته از دوستان موفقم كه در سمت چپ ليست شان را ميبينيد همه افغانستاني هستيم همه شعارمان » ميسازمت وطن » است البته اين شعار را اميد(‌اي تيان 7) عمومي كرده.

ميخواهم با شما درد دل كنم، از وبلاگتان ديدن كردم ديدم تو خط امامين، ميدانم ادم محترمي هستيد. نميخواهم كه شما ناراحت شويد ولي همان طور كه گفتم اين وبلاگ جايي است كه من درد دل هايم را براي دوستاني كه شايد هرگز نبينمشان مينويسم اين بار هم براي شما مينويسم.

من در ايران به دنيا امدم، همانجا راه رفتن را ياد گرفتم اولين باري كه زمين خوردم روي خاك وطن شما بود، بعضي ها ميگفتن وطن ادم جايي است كه ادم اونجا به دنيا ميايد اما ….

همانجا اولين بار حرف زدم، اما به جاي كلمه  بله گفتم :آ.

 وقتي هفت ساله شدم رفتم كلاس اول. انجا گفتم خانم اجازه اقا اجازه همانجا اولين دوستاي مدرسه اي ام را پيدا كردم اما ميدانيد كي بود؟ اسم اش بادام گل بود يك دختر چشم سبز افغاني،اولين دوست ام افغاني بود. چرا اولين دوستم ايراني نبود؟

من نبايد احساس ميكردم كه مهاجرم نه؟ چون من خيلي بچه بودم اين چيزا را نبايد ميفهميدم من بايد فقط درس ميخواندم

من انجا فرصت تحصيل داشتم همان چيزايي را ياد ميگرفتم كه ايراني ها ياد ميگرفتند معلم با همه يك چيز را مي اموخت.

بزرگتر شدم چشمهاي بادامي خودم را كه در اينه ميديدم ميفهميدم افغاني هستم اما من افغانستان را به عنوان يك كشور همسايه از  كتاب جغرافياي كلاس پنجم ميشناختم .محصولاتش آب و هوايش  مردم اش زبان هايش … ميدانستم كه جاي من انجاست. اما دوست نداشتم چرا من بايد متعلق به كشوري ميبودم كه در ان جنگ است و جنگ و جنگ ؟

دبيرستاني كه شدم، در المپياد زيست شناسي، اينجا ميگن بيولوژي، شركت كردم من با تيز هوشان رقابت ميكردم و مرحله به مرحله پيش ميرفتم ، به مرحله كشوري كه رسيد از من خواستن شناسنامه بيارم

روي كارت شناسايي من نوشته بودند :»كارت شناسايي ويژه آوارگان افغاني» . گناه يك كودك افغاني چي بود كه همان روز كه به دنيا مي امد روي كارت اش مي نوشتن اواره؟ خانه من كجا بود؟ كه من اواره بودم؟ معني اواره را اصلا نمي فهميدم كه اواره شدم. اين بود فرق من با يك كودك ايراني كه هر دو در يك بيمارستان به دنيا امده بوديم.

كارتم را كه ديدند گفتند از ادامه المپياد محرومي!

اين بدترين اتفاق زندگي من بود كه برايم افتاده بود چند روز گريه كردم اش يادم نيست. چيزي كه برايم مهم بود كلمه اواره بود من اون روز تازه معني اواره را فهميدم .از خودم ، از زندگي ، از ايران ، از ايراني، از افغانستان از همه چيز متنفر بودم چرا كه تنها ارزوي من تحصيل بود.

كاش كه شوراي افاغنه به جاي اين كلمه چيز ديگر مينوشت، اينجا خيلي هاي ديگر مثل من ازايران امده اند كه مثل من حتي همانجا به دنيا امده اند. اما همه وقتي اسم اين كارت ميايد گلويشان را بعض ميگيرد. من با اين كارت بيست سال در ايران اواره بودم زندگي نكردم ،بهترين سالهاي زندگي ام با كارت شناسايي ويژه اوارگان افغاني معرفي مي شدم شخصيت من در دوران بلوغم با داشتن اين كارت داشت شكل ميگرفت من به خاطر اين كارت خيلي ناراحتم خيلي.

اما درعين حال افغاني هايي بودند كه ارزوي داشتن اين كارت را داشتند. آه …

وقتي كه از كنكور محروم شدم. زماني بود كه خوب معني اواره را فهميده بودم همين بود كه زياد سرم تاثير نكرد. پدرم ميتوانست ازچهره هاي سياسي موفق در افغانستان باشد اما به خاطر ما مهاجرت وبه قول خودش نشستن سر سفره مردم و به قول من قفس را تحمل ميكرد كه ما درس بخوانيم.

ما ديگر بهانه اي براي ماندن انجا را نداشتيم. اونقدر هم خدا به ما قناعت و اميد و ايمان داده بود كه بدانيم هر جا كه باشيم گرسنه نمي مانيم و زندگي فقط خوردن نيست

به وطن كه برگشتم. روزي كه از مرز اسلام قلعه پا به خرابستان خودم گذاشتم را هيچ وقت يادم نميرود نميدانم با چه كلماتي برايتان توضيح بدهم . شما هرگز اين احساس من را درك نميكنيد چرا كه هيچ وقت مهاجر نبودين، با گذشتن از مرز انگار يك كوله بار سنگيني را از پشتم باز كرده باشند احساس سبكي و ازادي ميكردم اينجا در شهري كه زندگي ميكنم (هرات) اصلا فاميل نداريم اما انچنان كه در ايران دلتنگ ميشدم اينجا نمي شوم.

 اينجا امكانات كم بود و است من مثل يك دختر ايراني بار امده بودم اما يك افغاني بودم و هستم.

اقاي مسافري وطني كه به دست من رسيده زخمي است خيلي زخم هايش زياد و كاري است. گاهي حتي نميدانم از كجايش بايد شروع كرد. اما من ميخواهم بسازمش من و همه مثبت انديشاني كه از اين وضع خسته شده اند و ميخواهند كه يك زندگي درست و حسابي داشته باشند سرشار از ارامش

دلم اما براي افغاني هايي كه هنوز ايران را محكم گرفته اند ميسوزد چرا از ازادي مي گريزند؟

اما درد دلم باشما اين است كه باور كنيد بعضي افغاني ها مجبورند كه بيايند ايران و اگر نه هيچ كس دوست ندارد تحقير شود.زندگي بعضي هايشان را كه ميبينم نميفهمم چاره اكنون انها چيست؟

اما دلم ميخواهد كه همه برگردند و اينجا وطن را بسازيم. وطني كه هر روز بايد يك جشن استقلال بگيرد. يك روز از انگليس يك روز از روسيه يك روز از امريكا و …

اژدها هايي كه اينجا براي اين جسم پاره پاره وطن ام دندان تيزكرده اند قدرتمند تر از آنند كه دستهاي كوچك من بتوانند ياراي مقابله با انها را داشته باشد اما من نااميد نميشوم من تمام سعي خودم را ميكنم براي اگاهي بيشتر براي اينكه خودم و اطرافيانم بفهميم كه دخالت كشورهاي همسايه و غير همسايه

از ايران و پاكستان گرفته تا انگليس و امريكا و حتي اسپانيا و ايتاليا….ديگر بس است

من خيلي رك مينويسم اما اينها چيز هايي است كه واقعيت دارد و تا زماني كه ما ضعيف باشيم معلوم است كه هركس دخالت ميكند اين يك امر طبيعي است

نميخواستم كه شما را ناراحت كنم. اين ها فقط درد دل هاي من است و برداشت هايم و تجربيات تلخ و شيرين كه از كشور شما داشتم اما ديگر هرگز نميخواهم براي زندگي  برگردم ايران حتي براي يك روز. من در ايران زندگي سختي از نظر اقتصادي نداشتم خيلي هم وضعم خوب بود اما از لحاظ روحي خيلي تحت فشار بودم همه ان عده از افغانستاني هايي كه انجا متولد شده بودند و تحت تربيت دو فرهنگ بودند اين طوريند

كشور شما خيلي جاي خوبي است براي يك ايراني كاش كه همه افغانستاني ها بفهمندكه وطن هر چه هست وطن است مثل مادر ادم، كه هر چه بد باشد مادرت است و دوستت دارد.

پدرم به من ياد داده كه  اگرنمك خوردم نمكدان را نشكنم. چندين سالي كه مهمان شما بوديم بهترين سالهاي زندگي مان بود كه اينطور رد شد شيرين وتلخ اما من شما همه فارسي زبانان را دوست دارم

هر چند به مسئله دين زياد تاكيد نمي كنم اما طرفدارش هستم.

به دين زياد تاكيد نميكنم چرا كه قوانين اسلام واقعي اجرا نمي شود شما هم ميدانيد من هم ميدانم . ادم كه از يك مسلمان ميخورد بيشتر ناراحت ميشود تا از يك غير مسلمان و  اين دل ادم را از مسلمان ها سياه ميكند.هميشه به اين فكرم كه اين خلا معنوي را چطور پركنم و اينده اعتقادي كشورم با اين وضع چه خواهد شد

من و بقيه دوستانم كه اينجا زندگي ميكنيم از سن وسالمان خيلي پر تجربه تر نشان ميدهيم اين به خاطر دوران مهاجرت و سپس سختي هاي زندگي در وطن است اينجا همه جوانان به فكر بهتر سازي وضع زندگي اند و من به اينده اميدوارم

اميدوارم كه امام زمان ظهور كند و همه سختي ها و مشكلات به پايان برسد و ديگر جايي به اسم ايران و افغانستان نباشد همه يك امت واحد باشيم

 

 

 

 

Advertisements

25 دیدگاه برای «نامه اي به اقاي ابراهيم مسافري»

  1. سلام!
    درود برشما من به داشتن همچون خواهر افتخوار می کنم اگر یک کتاب شعر هم برای شما بگویم باز هم کم است.
    ببخشید چند روز وقت نکردم بیام
    امشب هم آمدم ولی خیلی دیر

  2. سلام عمه جان فكر ميكونم اول نفري باشم كه اين مطلب راميخوانم خيلي غم انگيزو سوزنال بود برايم حتي بغض گلويم را گرفته بود اگر منم بخوام از درد دلم بگم از ايران خيلي زياده نميخوام گله كنم اينهاهمشون واقعيت داره كه مادرايران زندگي ميكرديم بااين وضع فاجيح آرروي موفقيت دارم براي عمه وهمه مثبت انديشانه واطنم به اميدآباديه كشورمان زنده باد افقانستان عزيز

  3. سلام! عالی بود. معرکه بود. می سازیمت وطن!
    اصلا یک گروه می سازیم. فعلا که چهار نفریم! عمه سنگری، کیمیاگر، جویبار و امید کسانی هستند که تا الان اعلان آمادگی کرده اند. هر کس دیگری هم که میخواد خوش آمده. می سازیمش، همه با هم می سازیمش.

    می دانم که راه سختی در پیش خواهیم داشت، اما به قول یکی از دوستان الماس بی خودی الماس نشده، فقط یک کاربن معمولی بوده، اینقدر سختی کشیده و فشار رو تحمل کرده که حالا شده الماس.

    ما سختتر، زیباتر و کاربردی تر از الماس خواهیم شد.

  4. سلام عرض میکنم.خدمت باسعادت شما خواهر گرامی سرکار خانم سنگری.درابتدابه عنوان یک شهروندایرانی از مصائب که به شما وسایر هموطنان کشور دوست وهمسایه((افغانستان مظلوم))گذشته وهمچنان می گذرد.باتمام وجودم عذرخواهی می کنم.گرجه حقیر همشیه ودرهمه حال و درهرجاومکان برادرانی که از کشوردوست وهمسایه((افغانستان مظلوم))رادیدم به آنها توجه وکمک کرده ام واردات خاصی نسبت به این عزیزان دارم.درصورت لزوم در خدمت این عزیزان هستم.جنابعالی نیک می دانید.هرکشوری مقررات خاص خودش را دارد.کمااینکه درسایر کشورها چنین قوانین وجوددارد.اماشماخواهر بزرگواراستحضاردارید.امروزه برخی از هموطنان شما در گشورایران ازدواج کرده اند وزندگی رضایت بخشی دارندوبسیار قابل احترام هستندوخوب بعضا مشکلات بوجود می آید که این هم ناشی از قوانین موجود می دانم.قطعانامه شما را به استضار مسئولین مربوطه می رسانم.موفق باشید.

  5. سلام به سنگردار همیشه در صحنه !
    عمه سنگری عزیز !
    همونطور که در این پست اشاره کردید تمام گفته ها تون واقعیت داره چون خودم هم بیشتر عمرم در ایران سپری شده در اون دوران ما هم سختی هایی رو متحمل شدیم نه از لحاظ مالی و اقتصادی همونطور که عمه گفت از لحاظ روحی و اینکه همیشه به خاطر افغانی بودن مورد تحقیر قرار بگیری اینکه تو ( نونوایی ) نوبت تو بگیرن البته همه ایرانی ها اینجوری نیستن این رو هم باید متذکر بشم که بودن ایرانی و ایرانی هایی که واقعا انسان بودن و به هم نوعان خودشون ارزش قائل بودن واقعا یک ( ایرانی ) بودن
    اما اگه بیاییم و وضعیت مهاجرانی رو که در کشورهای دیگه مهاجر هستن رو ببینیم و به خواهیم با وضعیت مهاجرین در ایران مقایسه کنیم باید بگم که غیر قابل مقایسه هست
    مهاجرانی که درکشورهای دیگه هستن غیر از ( حق زندگی ) از امتیازاتی نیز برخودردارن.
    البته به نظر من مقصر همه این ها سیاستمداران ایران هست نه ایرانی ها
    امیدوارم کسانی ((ایرانی هایی )) که این نظر رو میخونن ناراحت نشن چون اینا فقط نظر شخصی بنده هست.
    با تشکر
    پسر ورسی
    میسازیمت وطن

  6. سلام
    ضمن هم دردی با این خواهر هم زبان و همسایه عزیز، بنده با نظر آقای مسافری موافقم.

  7. باسلام حدمت عمه جان گرامی :
    می خواستم بعضا مسایل را خصوصی به عرض برسونم اما متاسفانه در وب شما امکان اش وجود ندارد خب این از بد اقبالی ما و …
    نه خیر عمه جون بنده در افغانستان زندگی می کنم و اگه شما به خودتون زحمت می دادید و پرو فایلمو می خونید هرگز این سوالو نمی کردید بنده فعلا باشنده کابل هستم ولی مدتی را مقیم ایران بودم
    سوال فرمودید ایران چرا باید خبر موفقیت مارو درج کنه ؟
    شما بفرمائیدرسانه های خبری ایرانی می توانند اخبر دیگر کشورهای مثل چین ، امریکا و … بده ولی خبرموفقیت افغانستان رو نمی تونه بده ؟
    اگر شما اخبارهای ورزشی ایران رو گوش داده باشید تقربیا 70% خبر مربوط به کشورهای خارجی میشه حالا افغانستان یکی از این کشورا…
    من نگفتم ما محتاج و نیازمنداین هستیم که ایران اسم مارو تو اخبارش بیاره ، بگه یا نگه به حال ما توفیری نمی کنه طبق فرموده شما اخباری که باید پخش بشه اول و آخر پخش میشه حالا مردم مقیم ایران ما چه این خبر و ازکانال های خبری ایرانی بشنوند یااز راههای دیگه
    سوال من انگیزه و چرائی واقعه است عمه عزیز
    من با واژه حماقت بیشتر موافق هستم تا سادگی …
    دو برادر به خاطر حرف یه آدم بیگانه به جون هم بی افتند اسمش سادگی نیست
    الباقی حرفا بماند برای وقتی که سیستم کامنت خصوصی تون فعال شد چون شاید حرفام به مزاج شما و یا برخی دوستان خوش نیاد…
    مرتضــــــــــــــــــــــی
    امیدوارم از صراحت لهجه بنده ناراحت نشده باشید «تلخ و شیرین » این معنی اسم منه » مرتضی » گاهی باید بلخ بود و گاهی شیرین

  8. باسلامی مجدد
    نوشته های شمارو مطالعه کردم خب زیبا نوشته بود و امیدوارم لااقل بتونه قناعت آقای مسافری رو حاصل کنه >
    جالب اینجاست که من و شما هردو زخم خورده ایم شما زخم خورده ایران و من …
    12 سال درایران تحصیل کردم در کلاس های ایرانی و باهمکلاسی ها و استادان ایرانی
    اما هیچ گاه در طول 12 سال تحصیلم ندیدم که استادی بین من و یک شاگرد ایرانی تبعیض قایل بشه به خدا ندیدم اتفاقا شاگردهای افغانی به خاطر زرنگی شون همیشه مورد تشویق هم بودند… ولی تو وطن چی ؟ بعد از 12 سال تحصیل وقتی وطنم برگشتم که ادامه تحصیل بدهم وزارت محترم معارف فقط به خاطر اینکه در ایران به اسم …. ولد عیسی تحصیل می کردم و در اینجا ( در تذکره افغانی ام ) …. ولد اسحق بودم زحمات مارا باد هوا کرد
    شما از ایران ناله و شکایت می کنید من از کی بنالم من درد خودم رو باکی بگم
    یه سر به وبلاگ برادرم » طوفان » بزن شماو برادرم یه جورانی تشابه فکری زیادی باهم دارید
    وطن با شعار دادن درست نمیشه خیلی از حرفای که تو همین وبلاگ ها گفته میشه یا نوشته میشه
    چقدر به حرفای تو وبلاگ ها یقین و باور دارید ؟ به نظرتون همه به چیزای که می نویسن ایمان و عقیده دارند .
    عمه جان عزیز موفقیت شمارو از بارگاه ایزد منان خواهانم امیدوارم خدا معنی اتحاد به معنای واقعی رو یاد مردم ما بده
    برادر کوچک شما
    مرتضــــــــــــی

  9. سلام عمه جان
    مطلب کامل و جامعی نگاشته بودین
    امیدوارم در همه حال موفق باشید
    با تشکر فراوان

  10. با عرضه سلام اميدوام ازگفته هاي بنده حقير دلخورنشويدشمافرموديد12سال درايران تحصيل كردين وبه مشكلي كه اشاره كردين ممكن است به نظرشماجزعي باشدولي دراورگان هاي دولتي مطابقته اسم وياتخلص بسيارمهم است بامدرك شماازايران به نظرمن وزارت معارف انجام وظيفه كرده اميدوارم مشكلتان هرچه زودتر حل شودوآرزوي موفقيت مكنم براي شما

  11. با سلامی گرم خدمت دوست عزیزماعمه جان عزیز
    این باعث افتخار ماست که قهرمانان شیردلی مثل شما دوشادوش ماو در کنار ما به مبارزه فرهنگی با رژیم فاشیست ایران پرداخته است .ندای حق جویان و حق گویان هیچ گاهی خاموش نخواهد شد .تازمانی که به پیروزی نرسیده باشند.جاویدوپررهروباد راهتان .منتظر همکاری هرچه بیشتر و تبادل پست و نظریات با شما هستیم
    در ثانی خواهرزاده عمه سنگری مدعی شده بود پستی که ما از هزاره پیوند کاپی نموده ایم(البته این اولین مطلبی کاپی ما در طول ایجاو وب تا حال بوده است) مربوط به وب شما شده و ما منبع خود را اشتباهآً ذکر نموده ایم.اگر چنین اشتباهی رخ داده باشد این گناه ما نبوده و بازهم باعث ناراحتی شما شده باشد ما از شما عذرخواهی می نماییم .وبه شما توصیه مینماییم که مشکل خود را بامدیریت هزاره پیوند حل نمایید که نامی از شما نبرده است.
    چند کامنت بالاتر مطلبی از مرتضی را دیدم .جالب است در طول زندگی خود من ندیده بودم که دوبرادر با هم تا این حد تفاوت فکری داشته باشند آقای طوفان مجنون وار میهن خویش را می پرستد و در هر نفس خود ازوطن یاد میکند ولی مرتضی صاحب دست به حمایت از ایران زده و کشورخودرا مورد انتقاد قرارمی دهد.یکی تمایلات سکولاریزم دارد دیگری اصول گرای اصیل
    به همین علت مرتضی از همکاری با گروه طوفان امتناع ورزیدند.
    از قطعه ای از بهشت : کابل عزیز

  12. سلام عمه جان( فعلن بنام عمه میخوانمت؛ تا نام اصلی تان را بدانم)!
    وقتی نوشته ات را میخواندم، بغض گلویم را می فشرد. همکارانم در دفتر بودند؛ ورنه شاید…. نمیدانم، شاید کمی میگریستم. به هر حال، من از آن پیش آمد متاثر شدم. شما واقعیت ها را نوشته اید. برادران ایرانی ما بدانند که:
    «غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
    پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت»
    …….
    «به هر چه آیینه، تصویری از شکست من است
    به سنگ سنگ بنا ها نشان دست من است»
    ما به آنها احترام زیاد داریم که در مدت زیادی به هموطنان ما اجازه دادند تا در کشور شان باشند؛ ولی در مقابل، ما هم با هزینه کم کار می کردیم. بلی » به سنگ سنگ بنا ها نشان دست من است».
    به هر حال؛ شعار عالی است: می سازمت وطن! با هم به پیش برای باز سازی و نو سازی وطن!
    عمه جان! ما شعار زیاد داده ایم و کمتر عمل کرده ایم. این زخم ها عمل کار دارند؛ عمل!
    خوب، چه بگویم، دوست دارم دختران شیر دل کشور ما، مثل شما بیندیشند!
    من هم یک شعر گونه دارم. اگر نظر شما را هم داشته باشم، خوب است. منتظرم!
    بدرود و موفق باشی خواهر!

  13. با سلامی گرم خدمت دوست عزیز
    وظیفه ما به عنوان یک افغانی دفاع از شرف و حیثیت افغانی است
    ولی شخص ابلهی در بین وبلاگ نویسان ایرانی قد علم کرده و بیرق توهین ودشمنی با ملت ما را برافراشته وظیفه تمام ما است تا به نوبه خود از حیثیت خویش دفاع نماییم. می توانید اطلاعات بیشتر را از وب ما به دست آورید
    ازقطعه ای از بهشت:کابل عزیز

  14. سلام
    اول اینکه تشکر که اسر زدید
    دوم اینکه من آبدیت کردم ببینید
    سوم اینکه لینک زیر را کپی و در بروزر خود پیست کنید

    ببینید و نظر بدهید

    خدا نگهدار

  15. سلام عمه جان…..حالت چه طوره؟؟؟
    وقتی داشتم این پست رو می خوندم احساس کردم یکی هست که از تمام حرفای دل من خبر داره…البته اینهاحرف دل دو میلیون و اندی مهاجریا همان آوارگان افغانی هستن!!
    وقتی ایرانیها با یک لحن حقارت بهت میگن افغانی…چه حس بدیه…یادم نمیره دبیرستان که بودم هر معلمی که وارد کلاس میشد اولین سوالش این بود که چرا برنمی گردین؟؟؟ اون وقت من می ماندم و این سوال همیشه بی جواب!!!تو مسابقات هم که یه بار از مرحله استانی آن طرف تر نرفتم فقط به خاطر افغانی بودنم ، دیگر هیچ وقت مسابقات شرکت نکردم….هیچ وقت یادم نمیره سوم دبیرستان که بودم معلم شیمی مان آنقدر به من اصرار کرد که تو میتوانی تو المپیاد شیمی رتبه بیاری و اسم و رسمی برای ما و مدرسه مان بیاوری اما هر چه گفت من قبول نکردم اینقدر بهانه از این و آن آوردم که بگم نمیخوام شرکت کنم اما معلم مون دست بردار نبود یادم هست برای من و دو نفر دیگه کلاس خصوصی داخل آزمایشگاه شیمی گذاشته بود . دست آخری گفتم که معلم گرامی من یک افغانی ام و حس فاشیستی شما ایرانیها اجازه نمیدهد که یک افغانی رتبه بیاورد….اما انگاری باز هم دست بردار نبود همش میگفت من تو اداره آشنا دارم میرم وساطت میکنم که یه جوری ردت بکنن….نمیدانم شاید این حرفش بیشتر از همه بهم برخورد مگه من چه جرمی مرتکب شدم که تو بخوای بیای وساطت منو بکنی و آخرش هم قبول نکردم….نمیدانم معلمم چه تصوری از من در ذهنش ایجاد شد با این همه سرسختی و مقاومت من!!!! اما احساس بدش همیشه همراه من هست!!!
    ببخشید عمه زیاد نوشتم….کاش میشد نظر خصوصی بهت میدادم!!!

  16. دوباره سلام….اینقدر دلم میخواد یه پست اینجوری بذارم یه کم از دردام بگم از این سالهای سخت در به دری …دعا کن وطن هم ما رو بطلبه و هرچه زودتر به پابوسش برسم…از نزدیک زیارتش کنم….خاک وطنم روببوسم…هوای آن را استشمام کنم….یک جان که بیشتر ندارم آن هم فدای وطن….. دوست ندارم در غربت بمیرم….زیرا وطن تنهاجایی ست که تلاش برای آن عشق است….عشقم وطنم هست!!!!!

  17. او الی تو هم کشتی با ای بچه خود! میفرستادی ده مسابقالت المپیک زمستانی وینکویر کانادا!

  18. باسلام
    قابل توجه برادر رضا :
    رضا جان بنده مدت 6 سال می شود در یکی از ارگان های امنیتی ایفاء وظیفه می کنم و اهمیت موضوع متذکره رو خوب می دونم دوست من اگه این اتفاق برای شما رخ می داد بازم می فرمودید که وزارت معارف انجام وظیفه کرده و مشکل شما یه مشکل جزئی بیشتر نیست.
    قبول کردم در این مورد وزارت معارف انجام وظیفه کرده در این باره چی می فرمایئد .
    یکی از اقوام ما که 6 / 7 کلاس بیشتر درس نخونده بعد از برگشت از ایران به ولایت بامیان رفته واز انجا توانست بدون هیچ زحمتی و فقط باپرداخت مبلغ چند هزار افغانی مدرک معتبر 12 رو اخذ کنه .!!!
    ……………………
    به هر حال شما رضا جان عزیز و عمه سنگری گرامی :
    این روزها آخرین روزهای من در این دنیای مجازی می باشد امیدوارم تو این مدت کم اگه سبب ناراحتی و رنجشش خطر شما گشتم مرا به بزرگواری خودتان عفو بفرمائید و گستاخی های مرا مورد بخشش خویش قرار دهید
    موفقیت شما آرزوی ما
    مرتضــــــــــــــی

  19. رضایی عزیز سلام
    درد دل شما را خواندم و حقیقت این است که آدم را گریه می گیرد وقتی می خواند که ما چی دردی را می کشیم بخاطر اینکه اینگونه انسانهاییم! تصویر درد در نوشته شما به تلخی یک مرگ هویدا است. من هیچ وقت ایران نرفته ام، درد ایران رفتن را درست نمی دانم، اما آنچه از دوستانی که ایران رفته اند شنیده ام، آدم باید خیلی سخت باشد تا آن همه رنج را تحمل کند. و البته باید خیلی سخت تر بوده باشد که اینجا را تحمل کرده باشد…
    سلامت باشی عزیز
    امیدوارم در نوشته های بعدی تان بی خبرم نگذارید.
    با محبت
    ر. م.
    کابل

  20. سلام خد مت عمه ومرتضي جان واللاه من اصلا صلاح نميبنم كه در وبلاكه عمه منو شما مستقيم بحث كنيم وا گر اين مشكل براي من پيش ميآمدمجبور بودم يك تذكره به همان نام درست كنم خودت ميداني كه امكانش هست وفقط بخاطره ادامه تحصيلم خدانكندمنكه ازدسته شماناراحت نيستم خداكند كه شما هم همينطور انشاالله كه مابقيه زندگيتان موفق باشيد عمه جان از شما هم اوز ميخوام بخاطر بحث كوچكه من و آقا مرتضي

  21. سلام
    زیبا وپردرد نوشته بودی کودکیم را مهاجر بوده ام نوجوانی و جوانی ام را در وطن گزراندم ودوباره برای تحصیل آواره ایرانم دور از خانواده تنها وآرام به روزی می اندیشم که دوباره به خانه باز گردم البته سالی سه چهار بار می آیم .راستی که زندگی آوارگان هم وطنم بی عشق وخالی از هرگونه هدفی است به امید آبادانی وطن

  22. شرمنده وبت رو عوضي گرفتم چند تا با هم باز كردمنظر بالا مال تو نيست

    درددلهات شبيه خيلي از افغانهاست همان مشكلات رد شدن از خيلي موانع و دست اخرهم به جرمي كه جرم نيست اما انها جرم محسوبش ميكنن شكست ميخوري ميشكني دلت هزار تيكه ميشه و انگيزه حتي براي زندگي هم نداري
    يه همچين چيزي برام به وجود اومده اما ديگي نه اونقدر كه واسه تو سخت تموم شد ازوقتي كه يادم مياد تو اب بودم همه جور شنا رو بهتر از هر كس ديگه اي بلد بودم حتي غريق نجاتها هم حريف مننميشدن بعد از اينكه يه يه سالي عوض تيم شهرمون بودم درست روز مسابقات وقتي اول شدم و كلي هم تشويقم كردم درست وقتي كهبايد جوايز رو ميدادند اومدن پشت تريبون و گفتن كه من حركات پام اشتباه بوده چقد هم تابلو غورباقه شناي تخصصيم بود و اونا ردم كردن چون براشون اوف داشت يه افغاني اول بشه
    با عصبانيت از استخر اومد بيرون و تا ٢ ماه هر چي مربيم زنگ ميزد به رو خودم نياوردم و نرفتم مني كه ركورد سرعت داشتم طول حدود ٥٠ متر رو تو ١ دقيقه و ٢٧-٨ ثانيه ميرفتم با اون كارشون باعث شدن كه به كل ول كنم الان نه تنها ديگه سرعتمو واقعا از دست دادم ديگه حتي روم نميشه با دوستام برم استخر چون انتظار دارن من همون ادم قبلي با همون امادگي جسمي باشم اما كو؟از اون قضيه ٢-٣ سال ميگذره و الان من موندم و يه حس نفرت عجيب
    شايد بتونم تو وطن خودم اينبار پيشرفت كنم اونجا ديگه كسي مانعم نميشه به جرم افغاني بودن

  23. بچه ها حرفهای اکثرتونو خوندمو نتونستم همین جوری ازش ردبشم.حق باشماست.واقعا هممون سختی کشیده ایم.من خودم الان توایران زندگی میکنم ومیدونم چی میگید.اما دلیل نمیشه ما علایقمون رو به خاطر یه سری افکار …پرستانه بعضیها کنار بذاریم.خصوصا شما(قندک)ماپیشرفت میکنیم وبه جهانیان اثبات میکنیم که افغانی هستیم وبه این افغانی بودن خور میبالیم. به امید ان روز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s