سفر به قندهار


خواندن اين مطلب را به آن عده از عزيزاني كه خارج از كشور  زندگي مي كنند توصيه مي كنم وقتي از كابل به هرات بر ميگشتم در راه از شهر تاريخي قندهار گذشتيم سياحت خوبي بود كوتاه اما پربار. درباره قندهار زياد شنيده بودم اما اين فرصت كوتاه فرصت خوبي بود تا خودم هم ببينم هر چند فقط يك نظر و سرسري و شنيده ها و ديده ها را مقايسه كنم.ساعت دقيقا نه صبح بود كه ما وارد شهر شديم هوا دربرج اول زمستان گرم و دلپذير بود باران نم نم مي باريد واز پشت شيشه به آدم احساس تري مي بخشيد  سعي كردم با دقت به قندهار بنگرم شايد چنين فرصتي ديگر در اختيارم قرار نمي گرفت ميخواستم برداشت هايم را در اختيار كساني كه آنجا را نديده بودند بگذارم پس تصميم گرفتم خوب دقت كنم .اولين چيزي كه به چشمم خورد تابلو هاي مغازه ها و ادارات بود كه همه به زبان پشتو نوشته شده بود و هيچ كدام زير نويس فارسي يا انگليسي نداشت انگار كه لازم نبود چرا كه شايد فارسي زباني گذارش به آنجاها نمي خورد.چيز ديگري كه برايم جالب بود و قبلا هم شنيده بودم حضور تقريبا غير فعال اجتماعي خانم ها دراين شهربود؛زير لب آهسته گفتم «قندهار شهر مردها» واقعا هم همينطور بود حدود يك ساعتي كه در كوچه و بازار آن شهر سير مي كردم تعداد خانمها به تعداد انگشتان دستم هم نرسيد.خانمی ديدم كه چادری پوشيده بود همراه دو كودك و يك پسر جوان منتظر تاكسی بود در آن هوای بارانی دمپایی پوشيده بود جوراب هم نداشت با خودم گفتم از آن خانم های خانه است كه بيرون نمی رود مگر اينكه مجبور شود. بالاتر كه رفتم دو خانم ديگر ديدم تعجب كردم كه انها هم دمپايی پوشيده بودند اين بار اين موضوع به ذهنم رسيد كه حتما كلا اينجا خانم ها هميشه در خانه هستند نيازی به كفش بيرونی ندارند، وقتی بالاتر رفتم و خانم های ديگر را با همين وضع ديدم مطمئن شدم كه حدسم درست است.وضع حقوق زن كلا زير صفر است .شهري كه با اين وضعي كه من ديدم هرگز خانمها به حقوق اجتماعي شان نخواهند رسيد وضع حقوق فردي شان هم كه خدا ميداند…مردها هم  همه لباس هاِی افغانی پوشيده بودند حتي دو تا پسر نوجوان كه كيف های مكتب داشتند لباس های افغانی داشتند مردها همان لباس های افغانی را هم مرتب نپوشيده بودند اكثرشان پاچه شلوارشان را تا زانو بالا كشيده بودند اصلا با شهر هرات قابل مقايسه نبود  در هرات مردها ی بيشتری لباس های رسمِی می پوشند و به سرو وضع شان هم خيلي اهميت ميدهند ،حتی بيشتر از مردم كابل.از آنجا كه به نظر من طرز لباس پوشيدن  ساكنين يك شهر اطلاعات زيادی درباره فرهنگ و اعتقادات و رسومات حاكم بر منطقه شان به ما ميدهد اينقدر به پوشش آنها توجه كردم در ضمن نكته ای است كه توجه هر تازه واردی را به يك جای جديد به خود جلب ميكند.به عنوان نكته ی بعد، سر و وضع و آبادی شهر حكايت از اين داشت كه بيشتر از ساير ولايات مورد توجه دولت است، سرك های آسفالت شده ی سراسر شهرو ساختمان های دولتی نوساخت،سيم های برق،اين را ميگفتند.در حاليكه مردم به طور شخصي مشاركت زيادی در عمران شهر نداشتند،آشغالهای شناور در سطح آب يك جوی بزرگ و اصلی شهر كه شايد تعدادی مزارع كوچك داخل شهر را آبياری ميكرد همچنين مغازه هايی كه در و ديوراهای كهنه و كثيف داشتند گواه برداشت من درباره مشاركت مردم در آبادانی و بهداشت شهر بود در حاليكه خانه های شخصی مجللی در كنار همين مغازه های كهنه ساخته شده بود.چيزی ديگري كه مورد توجه من قرار گرفت شغل مردم قندهار بود، اكثر مغازه ها عبارت بودند از رنگ فروشی ،ابزار فروشی، فلزكاری،تعميرات ماشين و ازاين قبيل مغازه ها كه مربوط به كارهای اينچنينی و مردانه  می شد من دنبال مغازهايی مثل كامپيوتر فروشی يا لوازمات كامپيوتر، نت كافی، عكاسی … ويا مغازه هايی مثل پرده فروشی،شيرينی پزی،خياطي،كافی شاپ ،آرايشگاه … گشتم ولی نديدم يا از بعضی شان فقط يكی يا دوتايی بود. اينها يا نبودند يا كه نگاهی دقيق تر و با تامل تر ميخواست. نكته ی آخركه خيلی برايم جالب بود مسئله عكسهای كانديداتورهای شورای ولايتی اين شهر بود كه هيچ اثری از آنها در سطح شهر نبود در حاليكه وجود اين عكس های تبليغاتی در كابل به يك معظل تبديل شده و والی از كمپاين های خود كانديداتورها خواست كه برای نظافت و پاكی شهر و پاك كردن تبليغات شان همكاری كنند و هنوزهم همه جا پر بود از عكس های تبليغاتی،در هرات هم همينطور هنوز عكس ها بروی در و ديوار ها آفتاب مهتاب ميخورد.در حاليكه  سفر كوتاهم ميان شهر قندهار در كمتر ازيك ساعت به پايان رسيد و وارد دشت های زيبای وطن به مقصد هرات شدم…. از خدا خواستم كه روزی جای جای وطنم سرشار از عشق الهی وسرسبزی و آبادانی شود

Advertisements

9 دیدگاه برای «سفر به قندهار»

  1. سلام…
    چه جالب، من هم قندهار دوبار قندهار رفتم. یک بار گذری و یک بار دیگه مقصدم همونجا بوده، به نظر من شهر قشنگیه.
    .
    .
    راستی، درباره رقابت، من همین الان شسکتم رو اعلام میکنم، چون به نظر میرسه که اعتماد به نفس بالایی دارید که سریع قبول کردین، و من همچین اعتماد به نفسی در خودم نمی بینم :دی.
    ولی سعی کردم با یه جمله این رقابت رو شروع کنم (راستش رو بخوایی بدم نمیاد امید به زندگی و هدف هامو به نمایش بذارم). با دو پست آپم که پست دومی در یک جمله کوتاه خلاصه میشه. میدونم کلمه ای که منفی باشه جمله مثبت رو خراب میکنه اما به نظر من این جمله فرق میکنه.
    راستی قضاوت رو بذارید دست خواننده گان، اگه دست من باشه میگم ده صفر به نفع من به جای سه صفر به نفع شما :دی.
    موفق باشید

  2. راستی درباره ریاضی باید بگم که من هم ریاضی رو دوست دارم… اونجا هم متذکر شدم که فقط امسال اینجوری شده و من از درسهای این مضمون عقب مانده ام و از طرف ریاضی خطر احساس میکنم. به هر حال درس شیرینیه.
    سووووووووووووز بشی

  3. اوه اوه اوه خدا بخیر بگذارند.
    ازآنجایکه دراین روز ها میانجیگری «مد» شده وشاید نون خوبی دارد من هم حاضرم بدون دست مزد بین دو جوان هم وطن میان جیگــــــــــــــــــــــــری کــــــــــــــــــنم
    به شرط که منی بی سواد را قبول داشته باشید وطوری بنویسید که من هم بفهـــــــــــــمم
    ای با با یکی را در ده راه نمیداد سراغ کد خدارا میگرفت. بگذریم.

    توصیفی خوبی بود اما سالگذشته در وبلاگ یاسر محسنی خواندم که قندهارارا یک شهر مدرن خوانده بود میدانی چرا ؟ چون کافی داشته.

    عمه جان بابت نظراتد هم تشکر من مخلص همه خوانندگان وبلاگم هستم باز هم تشریف بیاورید

  4. salam ama man ziyad qandar naraftam 2 bar raftam in neveshte at man ra yade on rozha andakht taqriban man va shoma dar yek fasl be qandar raftim va havayesho tanafos kardim man ham ke az inja be tarafe kabul miraftam be qandehar raftam bad be kabul raftam

  5. salam ama man ziyad qandar naraftam 2 bar raftam in neveshte at man ra yade on rozha andakht taqriban man va shoma dar yek fasl be qandar raftim va havayesho tanafos kardim man ham ke az inja be tarafe kabul miraftam be qandehar raftam bad be kabul raftam khoda hafez movafaq bashi

  6. سلام ودرود به عمه سنگری هزاره ! شايد عده زيادی ازهموطنان وحتی هزاره های خودمان اززندگی واقعی عمه سنگری اطلاعات نداشته باشند اما من زندگينامه آن شيرزن هزاره درسالهای دوردريک کتاب مطالعه کردم وآرزومندم که تمام خواهران ومادران ما بتوانند همانندايشان درزندگی خودبااراده وشجاع وپرازعشق به هزاره وهزاره ستان بزرگ زندگی کنند . مقداری ازمطالب وبلاگ شمارامطالعه کردم جالب وپرمعنا می نويسيد.همچنين شماميتوانيددرصورت تمايل به وبلاگ ما سربزنيد ومارابانام ويزای اندونزيا لينک نماييد. دراين وبلاگ شماميتوانيد آخرين اخباروحوادث مسيرراه هموطنان ما به کشوراستراليا وهمچنين چگونگی اخذ ويزای کشوراندونزيا را بخوانيد.موفقيت وکاميابی شما خواهرعزيز راازخداوند خواهانم .با احترام حميدلله رضايی – اندونزيا

  7. سلام
    نميدانم شما ازميان اين همه آبدات تاريخي چرا به مناره ها علاقه مند شده ايد . به هرحال باشه
    اگركاري ازدستم برآيد برايت انجام ميدهم واطلاعاتي درباره مناره ها برايت روان مي كنم .

  8. سلام رضایی عزیز
    من دیر به دیر نظرات خصوصی را می خوانم. و دوستان دیگر هم که برایم خصوصی می گذارند در پنجره ی نظرات برایم یاد آور می شوند که مبادا فراموش کنم!!!

    نوشته ات می رساند که در سفرنامه نویسی مهارت داری، شاید یک روز سفرنامه کاملی را نوشتی و برای نسلها به یادگار گذاشتی…

    من قندهار زیاد رفته ام، زندگی در آنجا مردانه هم نیست، زندگی هیچ نیست!!!

    دولت برای مناطق پشتون نشین همیشه باج می دهد، قندهار، هلمند و ننگرهار نمونه های بارز این باج دهی ها است. قندهار کلاً شهر وحشت است…

    بدرود

  9. عمه جان سلام باماقهر کرده ایدسر نمی زنیدمن نامه شما را در صحفه اصلی وبلاگم درج کردم.در خدمت شما هستم.موفق وکامرواباشی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s